تبليغاتX
یونگ (مکتب زوریخ) - اندیشمندان روانکاوی تحلیلی

درباره ارنست کاسیرر


شایسته مدنی

Cassirer .jpg

ارنست کاسیرر، فیلسوف فرهنگ (1874-1945)

کاسیرر(Ernst Cassirer) در شهر برسلائو(Breslau)، آلمان، در یک خانواده یهودی متولد شد. در برلین و لایپزیگ و ماربورگ درس خواند، و سپس در دانشگاههای برلین و هامبورگ درس داد. در 1933 پس از روی کار آمدن نازی ها، ناچار از آلمان رخت کشید. دو سال در دانشگاه آلسفورد انگلستان و شش سال در دانشگاه

گوتنبرگ سوئد درس داد و در 1941 به آمریکا رفت و استاد دانشگاه ییل شد. در سال 1945 هنگامی که به عنوان استاد مهمان در دانشگاه کلمبیا درس می داد، در نیویورک درگذشت.

او در دانشگاه برلین زیر نظر گئورک زیمل با فلسفه کانت آشنا شد و به تحصیل در این رشته روی آورد. هرمان کوهن مفسر نامدار فلسفه کانت، کاسیرر را به شهر ماربورگ و سر کلاس این استاد جذب کرد. او زیر نظر همین استاد دکترای خود را در زمینه فلسفه لایبنیتس با درجه ممتاز گرفت. کاسیرر پس از شنیدن این شعار نازیسم که " حق همان است که به پیشوایمان یاری می دهد"، گفت که "این پایان آلمان است". او در همان سال ظهور نازیسم، آلمان را به قصد انگلستان ترک گفت. کاسیرر دو سال در دانشگاه آکسفورد و شش سال در سوئد به تدریس فلسفه پرداخت تا آنکه در سال 1941 به دانشگاه ییل دعوت شد و تا پایان عمر دراین کشور اقامت کرد.


کاسیرر تا پایان عمر، پرکار و پربازده بود و سالی را پشت سر نگذاشت که در آن یک اثر بزرگ در زمینه های گوناگون علوم و فلسفه و هنر ننوشته باشد. او در منطق، علوم، هنر و موسیقی و ادبیات صاحب نظر بود و کمتر اندیشمندی را می توان یافت که چون او در سراسر رشته های دانش و فرهنگ بشری دست داشته باشد و در هر یک از این رشته ها نظریه ای نوین و طرحی تازه ارائه کرده باشد. همچون هر اندیشمند پرورده مکتب کانت، مهمترین موضوعی که در فلسفه توجه کاسیرر را به خود جلب کرد، مبحث معرفت شناسی و بازشناخت عناصر تشکیل دهنده شناخت و چگونگی تکوین و تکامل خرد و حدود و توانایی و کارآیی آن بود. او بیشترین بخش عمر پربار خویش را به فلسفه معرفت اختصاص داد و نخستین اثر فلسفی او در این زمینه با عنوان "مساله دانش" در زمره یکی از برجسته ترین کتابهای فلسفی زمان او درآمد.

کانت و پیروان او تنها خرد و شناخت عقلی را شایسته بررسی و پژوهش فلسفی می دانستند و هرگز از دایره مفاهیم و معیارهای خرد (reason) پای بیرون نگذاشتند. آنها عواطف، احساسات، اراده و خواهش های روانی بشر را در تعیین معیارهای شناخت هیچ دخالت نمی دادند و برای انگیزه های روانی و رویکردهای نفسانی انسان نه تنها هیچ ارزشی قایل نمی شدند، بلکه روی آوردن به این مباحث را برای اندیشمندان و اندیشه انسانی زیانبار می دانستند. تنها کسی که در آلمان پیش از کاسیرر با اندیشه خردستایی و خردورزی و جهانشمولی آن ستیز کرد، شوپنهاور بود که بر خلاف نظر خردمداران، عقل انسان را برده و خدمتگزار اراده او می دانست. ولی شوپنهاور هرگز نتوانست در محیط فرهنگی آلمان که سخت تحت نفوذ ایده آلیستهای عقلگرا بود، رخنه کند. نخستین جنگ جهانی ضربه بسیار موثری بر بنیاد خردورزی وارد آورد و اینکه با هیچ معیار عقلی نمی توان اینهمه کشتار و ویرانگری را توجیه کرد. گرچه کاسیرر یک اندیشمند پیرو کانت بود، اما تنها به پیروی مقلدانه از کانت بسنده نکرد. او آشکارا دیده بود که جهان انسانی تنها بر مدار عقل نمی گردد و در بسیاری از موارد مفاهیم و صورتهای اندیشه غیرتعقلی در تعیین رویکردها و کارکردهای جوامع بشری اثری کمتر از مفاهیم عقلی ندارند. او به این صورتها و مفاهیم عقلی به عنوان پدیده های تاریخی نیز نگریست و پیدایش و رشد آنها را در بستر زمان و به یاری داده های عینی قومشناسی، زبانشناسی و علوم اجتماعی دیگر به بررسی کشید.

کاسیرر در پرتو همین آگاهیهای نوین به نوشتن شاهکار فلسفی خویش دست یازید و در سن پختگی و کمال عقلی خویش کتاب "فلسفه صورتهای سمبکلیک" را در سالهای 1923 تا 1929 به جهان دانش عرضه کرد. دستگاه فکری کاسیرر را می توان به اسم "نماد شناسی عمومی" یا "فلسفه اصالت سمبول" نامید. در این سیستم به موضوع زبان توجه خاصی شده است و به همین جهت بسیاری از نظریه های جدید راجع به تفسیر یا تاویل علمی از انواع گوناگون مکاتب مبتنی بر مفهوم "ساخت" ازاندیشه بارور کاسیرر الهام گرفته اند. در فلسفه کاسیرر، اساطیر و هنرو دین و تمام "صورتهای فرهنگی" و علوم گوناگون با یکدیگر آشتی می نمایند و از این رو تالیفات او حالت "سیاهه برداری" از "صور فرهنگی" را پیدا می کند و هر یک از صورتهای فرهنگی به عنوان یکی از شیوه های "عینیت پذیری" قلمداد می گردند. از یک طرف فلسفه کاسیرر، نسبیت و اختلاف این شیوه ها را به صورت برجسته نشان می دهد و از طرف دیگر یک نظر سیستماتیک و فراگیرنده از صورتهای فرهنگی عرضه می کند.

کاسیرر بعد از اینکه در کتاب "رساله ای در باب انسان" معیارهای ویژه فلسفه انتقادی کانت یعنی فضا و زمان و عدد را بر صور فرهنگی یعنی اسطوره و محتوای اساطیر، که خود از راه تحقیقات مردم شناسی بدست آمده اند تطبیق می کند، می کوشد تا عینیت ویژه آنها را استخراج نماید. ولی اسطوره امری نیست که مثل علم از راه نسبت های آن شناخته شود و بر خلاف مواضیع علمی موضوع اساطیری یا اسطوره ارزش جوهری دارد. اگر به سراغ دین برویم به "صورت فرهنگی" دیگری بر می خوریم. در اینجا اموری مثل قربانی کردن و نماز خواندن و اعمال عبادی و نیایش، نیت و غرض اساطیری را دگرگون می کنند. زیرا که از لحاظ اساطیر، عالم از ظواهر ساخته شده واز چشم دین ظواهر را باید با سوء ظن نگریست.


آثار کاسیرر:
•    مسئله شناخت در فلسفه و علم روزگار معاصر (1907)
•    مفهوم جوهر و مفهوم فونکسیون (1910)
•    آزادی و صورت (1916)
•    مسئله شناخت (1920)
•    فلسفه صورتهای سمبولیک (در سه جلد)
•    جلد اول: فلسفه زبان (1923)
•    جلد دوم: اندیشه اساطیری (1925)
•    جلد سوم: پدیدار شناسی معرفت (1929)
•    زبان و اسطوره (1925)
•    فلسفه یونانیان از آغاز تا افلاطون (1925)
•    مفهوم فرد و جهان در فلسفه رنسانس (1927)
•    روح و زندگی در فلسفه معاصر (1930)
•    ظهور مجدد افلاطون در انگلستان (1932)
•    مکتب کمبریج (1932)
•    فلسفه روشنگری (1932)
•    گوته و جهان تاریخ (1932)
•    زبان و ساختمان عالمی اشیاء (1932)
•    مفهوم وحدت در فلسفه ژان ژاک روسو (1932)
•    حتمیت و عدم حتمیت در فیزیک (1935)
•    دکارت و مفهوم حقیقت (1937)
•    مفهوم گروه و تئوری ادراک و مفاوضه (1938)
•    تامل درباره مفهوم سمبل (1938)
•    دکارت و کرنی و کریستین ملکه سوئد (1941)
•    منطق علوم فرهنگی (1942)
•    تاثیر زبان در توسعه فکر علمی (1942)
•    رساله ای در باب انسان (1941)
•    اسطوره دولت (1941)
•    فکر ساخت گرایی در مکاتب زبان شناسی جدید (1941)
کتابهایی از کاسیرر که به فارسی ترجمه شده است:
•    رساله ای در باب انسان، ترجمه بزرگ نادرزاد
•    فلسفه صورتهای سمبلیک: اندیشه اسطوره ای، ترجمه یدالله موقن
•    زبان و اسطوره، ترجمه محسن ثلاثی
•    فلسفه روشنگری، ترجمه یدالله موقن
•    اسطوره دولت، ترجمه یدالله موقن
•    افسانه دولت، ترجمه نجف دریابندری
منابع: یادداشت مترجم در کتاب "رساله ای در باب انسان" و "زبان و اسطوره"، ویکیپدیای انگلیسی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 0:1  توسط   | 

آنيما /آنيموس :

 

 

آنيما يا زن درون مرد (مادينه روان ) جنبه زنانه ي حاضر در ناخودآگاه جمعي مردان و آنيموس يا مرد درون زن (نرينه ي روان ) جنبه مردانه ي حاضر در ناخودآگاه جمعي زنان است .

در اين قسمت ما در مي يابيم :

چرا برخي از افراد روابط خارج از ازدواج دارند ؟چرا مردها بيشتر از زنها خيانت مي كنند ؟ چرا بعضي از ازدواجها به طلاق ختم مي شود ؟چرا مردها به مادرانشان و زنها به پدرانشان وابسته اند ؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 0:23  توسط   | 

شینودا بولن : نظریه شخصیت شناسی اسطورهای

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 0:5  توسط   | 

دکتر پیرسون : سفر قهرمانی در روانشناسی تحلیلی

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 0:3  توسط   | 

بانویی که یونگ را به دنیا معرفی کرد

 

 


یونگین ها به مردم  یاد میدهند که از داستانهای مردمی و سینه به سینه قرنها فرهنگشون،  به سادگی نگذرند و ببینند که پشت اون کلمات به ظاهر ساده و بچه گانه چه دانش کهن الگویی عظیمی نهفته است 


کتاب خانم فرنس ماری لوییزه فون با عنوان افسانه فردیت در افسانه پریان یا INDIVIDUATION IN FAIRY TAILS  را  خانم زهرا قاضی  به زیبایی تمام ترجمه کرده اند. 


 


نوجوان ابدی


 



داستان طوطی سفید و حمام بادگرد و شاهزاده حسن پاشا و چند تا داستان دیگه در این کتاب بیان و تفسیر آرکتایپی شده است اتفاقا بارها به فرهنگ ایرانی نیز در این داستانها اشاره میکند .


خانم نویسنده دستیار خود یونگ بوده است و بسیار در تبیین نظریات کارل گوستاو یونگ به جهانیان زحمت کشیده است...


فرنس ماری لویی فرنس 1998-1915 بانویی آلمانی الاصل و رواندرمان سوییسی ، در سال 1933 یونگ را دیدار کرد و تا 1962 که یونگ از دنیا رفت با او همکاری کرد


 او بیش از 65000 خواب را تفسیر آرکتایپی کرده است. نامبرده بیست کتاب درباره روانشناسی آرکتایپی نوشته است که بیشتر در تم افسانه پریان نگاشته شده اند


وی در 1968 در نظریه ای جنجالی ، به شباهت زنجیره های DNA و مفاهیم ای چینگ اشاره کرد


شاید برایتان جالب باشد که بدانید یونگ به شباهت تام مفاهیم روانی و دنیای ماده رسیده بود و معنیش اینه که یونگ فهمیده بود مثلا حروف یا کلمات ، عینیتی در زندگی ما دارند. در درس فتوحات مکیه ابن عربی خدمت دکتر ادبی و استاد عجمی بودم که استاد عجمی ( صاحب خط معلی ) فرمودند :" هر حرفی شخصیت خودش را دارد و تاثیر خودش را بر کائنات، اساتیدی داشته ایم که انسانها را به شکل ترتیبی از حروف و کلمات میدیده اند و وقتی بیمار میدیده اند ، میفهمیدند که کدام حرف نابجا در روحش آمده یا کدام کلمه در متن این آدم جا افتاده است ، آنگاه با دادن یه کاغذ کوچک که چند تا حرف عجیب غریب روش نوشته شده بود ، فرد را درمان میکرده اند. یونگ نیز در سیر فکری خودش به چنین مفاهیمی رسیده بود.


برای خود من خیلی جالب بود که جناب ابن عربی چنان در رسم الخط عربی قرآن  دقت داشتند که مثلا در تبیین " لا اله الا الله "، در بخش " لا " گفته اند که لام مثل گیاه عشقه دور قامت الف یار میپیچد و بالا میرود و فنا میشود...من از استادم عجمی پرسیدم که یعنی اینقدر عربی بودن قرآن مهم است ؟ مثلا اگر پیامبر آلمانی بود باز هم این مفاهیم عظیم قابل اجرا بود و ایشان جواب حکیمانه ای فرمودند که " اگر بنا بود قرآن به زبان آلمانی نازل شود ، خداوند ظرفیتهای خاص به همین زبان میداد برای تجلی معانی عظیم "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 23:48  توسط   | 

جلال ستاری

 

رشته تحصيلي جلال ستاري در سوئيس ، روانشناسي تكويني بوده و او به همراه كساني چون محمد علي اميري ، كاردان و منوچهر مركزي از شاگردان ژان پياژه بودند . بدون شك يكي از جدي ترين معرفان كارل گوستاو يونگ و روانكاوي او به خواننده ايراني ستار جلالي است، با پنج عنوان كتابي كه همگي ترجمه هستند و البته مهمترين كتابي كه او از يونگ ترجمه كرده ،« نمادهاي جان» چهارده سالي مي شود كه در فهرست كتابهاي در دست چاپ ناشري خوشنام قرار دارد، اما از خود كتاب خبري نيست .

از سوي ديگر كتاب « بازتاب اسطوره در بوف كور» حاصل رويكرد رونكاوي يونگي نويسنده است به اثر معروف صادق هدايت، كه مي كوشد تا انگاره هاي مغشوش و باطل ما نسبت به هدايت و بوف كور و رويكرد فرويدي سطحي به اين اثر را بزدايد و البته بديهي است كه كار ستاري تنها يكي از رويكردهاي ممكن به بوف كور محسوب مي شود، اثري كه همچون هر شاهكار ادبي ديگري به بي شماري تأويل و رويكرد تن مي دهد. مقوله رمز ( نماد) در ميان كارهاي جلال ستاري جايگاه ويژه اي دارد ، خاصه اگر به ياد بياوريم كه اسطوره و رمز همزاد همند. حاصل سعي ستاري در اين باب هشت كتاب است.

 پرونده ی «جلال ستاری»

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 22:40  توسط   | 

جوزف کمبل

 

Joseph_Campbell.jpg

(تصویر: جوزف جان کمبل)

                                                                                                     ترجمه سمیرا قاسمی

جوزف جان کمبل, سخنران, مدرس, و اسطوره شناس برجسته ی آمریکایی ست که در زمینه ی ادیان و اسطوره شناسی تطبیقی از شهرت بسیاری برخوردار است. آثار وسیع او, همگی جنبه های متنوعی از تجربیات انسان می باشند. به راستی فلسفه ی او با این عبارت مشهورش عجین شده است که :" در پی سعادت خویش باش"

کودکی و تحصیلات کمبل در نیویورک و در خانواده ای کاتولیک متولد شد. در همان دوران کودکی پس از بازدید از موزه ی آمریکایی تاریخ طبیعی(1) و توجه به صنایع دستی بومیان آمریکا, شیفته ی فرهنگ آنها شد. طولی نکشید که در حوزه های متعددی از جوامع بومی آمریکا و در وهله ی نخست اسطوره های ایشان, تبحر یافت. همین امر, وی را به سمت مطالعات مادام العمر خود پیرامون اسطوره و زنجیره های مرتبط میان اسطوره های ملل گوناگون هدایت کرد.

او از مدرسه ی کانتربری(2) در سال 1921 فارغ التحصیل شد. کمبل در کالج دارتموت به تحصیل زیست شناسی و ریاضیات پرداخت اما پس از مدتی متوجه علاقه ی خود به علوم انسانی شد. از این رو به دانشگاه کلمبیا انتقال یافت و در سال 1925 کارشناسی خود را در رشته ی ادبیات انگلیسی و در 1927 کارشناسی ارشد را در رشته ی ادبیات قرون وسطی از همان دانشگاه اخذ نمود. کمبل ورزشکار کارآزموده ای نیز بود که جایزه های معتبری را در رشته ی دو و میدانی دریافت کرد.


اروپا
او در سال 1924 همراه خانواده اش به اروپا سفر کرد. در پشت همان کشتی سفرشان بود که با جیدو کریشنامورتی(3) آشنا شد؛ آنها با یکدیگر از فلسفه ی شرق سخن گفتند که همین امر نخستین جرقه های عشق فروزانش به تفکرات هندی و هندو را روشن کرد. پس از این سفر کمبل از تعصب نسبت به مذهب کاتولیک دست کشید. وی در سال 1927, از دانشگاه کلمبیا بورس تحصیلی اروپا را دریافت کرد. از این رو توانست به تحصیل رشته های زبان کهن فرانسه, زبان پروانسی و سانسکریت(4) در دانشگاه پاریس فرانسه و دانشگاه مونیخ آلمان بپردازد. پس از تنها چند ماه تلاش و مطالعه ی مستمر توانست به دو زبان فرانسه و آلمانی مسلط گردد و تا پایان عمرش با فصاحت به این دو زبان گفتگو می کرد. او در این زمان از اندیشمندان بسیاری تاثیر پذیرفت . این دوره که به نام "نسل از دست رفته" شهرت یافته بود عصر بسیاری از نوآوری های هنرمندانه و خردمندانه به شمار می رفت. کمبل, خود, در تاثیر پذیریهایش به طور ویژه از جیمز جویس(5) نام می برد.

او در جایی می گوید " به راستی جیمز جویس مرا گرفتار خود کرد". آنگاه که از او می پرسند که آیا با استفان ددالوس در اثر " چهره ی هنرمند در جوانی" همزاد پنداری کرده است یا خیر پاسخ می دهد که " گرفتاریهای او دقیقا گرفتاریهای من بود... جویس به من کمک کرد تا معنای جهانی این نمادها را دریابم..."
در همین زمانها بود که کمبل با کارهای توماس مان(6) نیز آشنا شد, مان نیز بر افکار و زندگی وی تاثیر گذاشت. کمبل در اروپا به مطالعه ی هنر نوین پرداخت, و به طور ویژه به آثار پل کلی(7) و پابلو پیکاسو بسیار علاقمند شد. به همین جهت بود که جهانی از شگفتیها و آثار خارق العاده در دوران اقامتش در اروپا وی را متوجه خود ساخت. او با نوشته های زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ(8) نیز آشنا شد.

بازگشت به ایالات متحده و افسردگی شدید
کمبل در 1929 و در بازگشت خود از اروپا , به دانشگاه کلمبیا اعلام کرد که اقامت در اروپا علاقه به مباحث مورد مطالعه اش را دو چندان کرده است و از این رو مایل است تا به مطالعه ی زبان سانسکریت و هنر نوین نیز - افزون بر ادبیات قرون وسطی- بپردازد. اما هنگامی که مشاوران از او در اجرا تصمیمش پشتیبانی نکردند کمبل بر آن شد تا ادامه ی تحصیل برای اخذ دکترا را منتفی کند و دیگر هیچگاه به آن نظام سنتی دانشگاه باز نگردد. او در فصل بعدی زندگی اش بسیار مصرّ بود تا همیشه با نام آقای کمبل و نه دکتر کمبل خوانده شود. چند هفته پس از این پیشامد, افسردگی شدید او آغاز شد. کمبل پنج سال آتی عمرش را (1934-1929) در جستجوی مفهوم و معنای زندگی بود. در این دوران به مطالعه ی بسیار شدید , جدی و مستقل از محیط آکادمیک پرداخت. او بعدها خاطرنشان کرد که "روزهایم را به 4 بخش 4 ساعته تقسیم می کردم, که در سه بخش از آنها صرفا مطالعه می کردم و یک بخش آزاد بودم...و این داستان به طور مستمر 5 سال ادامه داشت.

کمبل در ادامه ی مطالعات مستقل خود در سالهای 32-1931 به کالیفرنیا سفر کرد. در این زمان با نویسنده ی پر آوازه , جان اشتاین بک(9) و همسرش کارل آشنا شد؛ در آنجا به عنوان دستیار برای یک زیست شناس به نام اد ریکتس(10) کار کرد. مشغولیت او, جمع آوری نمونه هایی از کرانه ی دریا بود. او همچنان به مطالعات خویش ادامه می داد و در این بین در سال 1933 در مدرسه ی کانتربری به تدریس پرداخت.او در این زمان تلاش کرد تا کارهای داستانی خود را منتشر سازد. مطالعات کمبل او را به درک و شناخت عمیق تری از اندیشه های روانکاو سوییسی , کارل یونگ, که همعصر و همکار عجیب زیگموند فروید بود هدایت کرد. کمبل برگه های نخست کنفرانس سالانه ی ارانوس(11) را که در آن یونگ سخنرانی کرده بود ویرایش کرد و به ماری ملون(12) کمک کرد تا مجموعه کتابهای بولینگن بنیاد بولینگن(13) را پیرامون روانشناسی, انسان شناسی, و اسطوره ترتیب دهد. بسیاری از کتابهای کمبل در همین مجموعه به چاپ رسیده است. عضو دیگری که در حلقه ی فروید تاثیر شگرفی بر کمبل گذاشت ویلهم استکل(14) بود. استکل, در کاربرد مفاهیم رویا, تخیل ذهن انسان و ناخودآگاه در انسان شناسی و ادبیات از پیشگامان محسوب می شد.

تدریس در کالج سارا لارنس(14)
در 1934, به کمبل آموزش در کالج سارا لارنس پیشنهاد شد. او در 1938, با یکی از شاگردان سابق خود به نام جین اردمن(15) که رقصنده و طراح رقص بود ازدواج کرد. در طول سالهای نخست جنگ جهانی اول, کمبل در سخنرانی هنریش زیمر(16) هندشناس شرکت کرد؛ که البته این دو مرد دوستان خوبی برای یکدیگر شدند. پس از مرگ زیمر, کمبل وظیفه ی ویرایش آثار زیمر را بر عهده گرفت و مقاله های او را منتشر کرد, کاری که در دهه های پسین نیزهمچنان ادامه یافت.در بین سالهای 1956-1955, هنگامی که آخرین جلد از آثار زیمر (هنر آسیای هندی, اسطوره و تغییر شکلهای آن) در دست چاپ بود, کمبل از کالج سارا لارنس مرخصی گرفت و راهی سفر شد, اما این بار به قصد دیدن آسیا. او 6 ماه را در آسیای جنوبی(به طور عمده هند) و 6 ماه باقی را در آسیای شرقی (به طور عمده ژاپن) گذراند.این یک سال تاثیر بسزایی بر اندیشه های وی پیرامون اسطوره و دین آسیایی گذاشت, و نیز او را متوجه لزوم آموزش اسطوره شناسی تطبیقی به مخاطبان غیر دانشگاهی نمود. کمبل در سال 1972 پس از 38 سال تدریس در کالج سارا لارنس, بازنشسته شد.

سخنرانیها
پس از بازگشت از سفرش به هند و ژاپن در 1956, کمبل احساس کرد که آمریکایی ها_ هم توده ی مردم و هم متخصصینی که که سالها به پژوهش و مطالعه پرداخته اند_ به طور تاسف باری از جهان اسطوره و فرهنگ نا آگاه اند. از این رو تلاش کرد تا این وضعیت را سامان بخشد. نخست, دست به نگارش شاهکار ادبی خود به نام نقابهای خدا(18) زد که در حقیقت پژوهشی پیرامون اسطوره های فرهنگهای گوناگون در طی هزاره ها به شمار می رفت.

در همان زمان, او به تدریس دروسی در انجمن خدمات خارجی ساختمان یواس استیت(19) و نیز ایراد سخنرانی هایی درباره ی اسطوره و دین تطبیقی پرداخت. کمبل آشکارا از جهان اسطوره سخن می گفت. او رسالت خود را تا پایان عمر با سخنرانی هایش در دانشکده ها, کلیساها, سالنهای سخنرانی و در رادیو و تلویزیون به انجام رساند.

مرگ
سرانجام جوزف کمبل روز سی ام اکتبر 1987 و در سن 83 سالگی , در منزلش در هنلولو ی هاوایی به علت سرطان نای درگذشت. مرگ وی تنها اندکی پس از تکمیل فیلمی با عنوان قدرت اسطوره بود که در آن بیل مویرز20 و جوزف کمبل به گفتگو پرداخته بودند.

پانویس ها
1. American Museum of Natural History in New York
2. Canterbury School (Connecticut)
3. Jiddu Krishnamurti
4. Old French, Provençal and Sanskrit
5. James Joyce
6. Thomas Mann
7. Paul Klee and Pablo Picasso
8. Sigmund Freud and Carl Jung
9. John Steinbeck
10. Ed Ricketts
11. Jung's annual Eranos conferences
12. Mary Mellon
13. Bollingen Foundation's Bollingen Series of books
14. Wilhelm Stekel
15. Jean Erdman
16. Heinrich Zimmer
17. The Art of Indian Asia, its Mythology and Transformation
18. The Masks of God
19. US State Department's Foreign Service Institute

کتابها
تو ای هنر: استعاره ی دینی درحال تغییر(2001)—پژوهشی در اسطوره ها و نمادهای سنت یهودی-مسیحی
• Thou Art That: Transforming Religious Metaphor (2001)--An exploration of the myths and symbols of the Judeo-Christian tradition

نیل های درونی به فضای بیرونی (2002)—آخرین کتاب کمبل پیرامون اسطوره ی در حال رشد عصر جدید
• The Inner Reaches of Outer Space (2002)--The last book that Campbell completed in his lifetime explores the nascent mythology of the modern age.

--مجموعه ای از تاثیرگذارترین مقاله های کمبل پرواز غاز وحشی(2002)
• The Flight of the Wild Gander (2002)--A collection of some of Campbell's most far- reaching essays

باکشیش و برهمن:مجله ی آسیایی- - هند(2003)—یادداشتهای روزانه و اندیشمندانه ی سفر سرنوشت ساز کمبل به هند
• Baksheesh and Brahman: Asian Journals--India (2003)--The thoughtful diary of Campbell's life-changing trip to India

سیک و ساتوری: مجله ی آسیایی—ژاپن(2002)—ادامه ی سفر 1955 کمبل , مشتمل بر تجربیات آگاهانه اش در ژاپن
• Sake and Satori: Asian Journals--Japan (2002)--The continuation of Campbell's 1955 trip, including his eye-opening experiences in Japan

اسطوره ی نور: استعارات شرقی از جاودانگی(2003)—پژوهشی در اسطوره های مرکزی و نمادهای ادیان بزرگ آسیایی
• Myths of Light: Eastern Metaphors of the Eternal (2003)--An exploration of the central myths and symbols of the great Asian religions

سفر قهرمان:جوزف کمبل در کار و زندگی اش (2003)—مجموعه ی شگفت انگیزی از گفتگوهای میان کمبل بسیاری از بستگان و دوستان وی
• The Hero's Journey: Joseph Campbell on His Life and Work (2003)--A wonderful series of conversations between Campbell and many of his associates and friends

جهان های اسطوره ای, جهان های نوین: جوزف کمبل درباره ی استادی جیمز جویس(2004)-- پژوهشی در تاثیر اسطوره ای بزرگترین رمان نویس قرن بیستم
• Mythic Worlds, Modern Words: Joseph Campbell on the Art of James Joyce (2004)--An exploration of the mythic impact of the twentieth century's greatest novelist

گذرگاهی به سوی سعادت:اسطوره و تحول شخصی(2005) – در این اثر کمبل اسطوره را به مثابه عنصری وابسته به فرد بررسی می کند.
• Pathways to Bliss: Mythology and Personal Transformation (2005)--In this work, Campbell explores myth as it pertains to the individual

بعد اسطوره ای: مقاله های برگزیده 1987-1959(2007)—جلد جدیدی از مقاله های تامل برانگیز کمبل
• The Mythic Dimension: Selected Essays 1959-1987 (2007)--A new volume of Campbell's thought-provoking essays

قهرمانی با هزار چهره(2008)
• The Hero with a Thousand Faces (2008)

قدرت اسطوره
• The power of myth‎

کلیدی برای بیداری فینگانز: رمزگشایی از شاهکار جیمزجویس
• • A Skeleton Key to Finnegans Wake: Unlocking James Joyce's Masterwork‎

اسطوره ها و نمادها در هنر و تمدن هندی
• Myths and symbols in Indian art and civilization‎

هنر آسیای هندی : اسطوره و تحولات
• The art of Indian Asia: its mythology and transformations‎

منابع
http://en.wikipedia.org/wiki/Joseph_Campbell
http://www.jcf.org/new/index.php
http://www.brainyquote.com/quotes/authors/j/joseph_campbell.html
http://www.biblio.com/author_biographies/2011754/Joseph_Campbell.html

نشانی الکترونیکی مترجم:
Samira6088@yahoo.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 16:42  توسط   | 

درباره جوزف جان کمبل

 

 


 

ترجمه سمیرا قاسمی
 
جوزف جان کمبل، سخنران، مدرس و اسطوره شناس برجسته ی آمریکایی ست که در زمینه ی ادیان و اسطوره شناسی تطبیقی از شهرت بسیاری برخوردار است. آثار وسیع او, همگی جنبه های متنوعی از تجربیات انسان  می باشند.

به راستی فلسفه ی او با این عبارت مشهورش عجین شده است که :" در پی سعادت خویش باش" 

کودکی و تحصیلات
کمبل در نیویورک و در خانواده ای کاتولیک  متولد شد. در همان دوران کودکی پس از بازدید از موزه ی آمریکایی تاریخ طبیعی(1) و  توجه به صنایع دستی بومیان آمریکا, شیفته ی فرهنگ آنها شد.  طولی نکشید که در حوزه های متعددی از جوامع بومی آمریکا و در وهله ی نخست اسطوره های ایشان, تبحر یافت. همین امر, وی را به سمت مطالعات مادام العمر خود پیرامون اسطوره و زنجیره های مرتبط میان اسطوره های ملل گوناگون هدایت کرد. او از مدرسه ی کانتربری(2) در سال 1921 فارغ التحصیل شد. کمبل در کالج دارتموت به تحصیل زیست شناسی و ریاضیات پرداخت اما پس از مدتی متوجه علاقه ی خود به علوم انسانی شد. از این رو به دانشگاه کلمبیا  انتقال یافت و در سال 1925 کارشناسی خود را در رشته ی ادبیات انگلیسی و در 1927 کارشناسی ارشد را در رشته ی ادبیات قرون وسطی از همان دانشگاه اخذ نمود. کمبل ورزشکار کارآزموده ای نیز بود که جایزه های معتبری را در رشته ی دو و میدانی دریافت کرد.

اروپا
 او در سال 1924 همراه خانواده اش به اروپا سفر کرد. در پشت همان کشتی سفرشان بود که  با جیدو کریشنامورتی(3)  آشنا شد؛ آنها با یکدیگر از فلسفه ی شرق سخن گفتند که همین امر نخستین جرقه های عشق فروزانش به تفکرات هندی و هندو را روشن کرد. پس از این سفر کمبل از تعصب نسبت به مذهب کاتولیک دست کشید. وی در سال 1927, از دانشگاه کلمبیا بورس تحصیلی اروپا را دریافت کرد. از این رو توانست به تحصیل رشته های زبان کهن فرانسه, زبان پروانسی و سانسکریت(4) در دانشگاه پاریس فرانسه و دانشگاه مونیخ آلمان بپردازد. پس از تنها چند ماه تلاش و مطالعه ی مستمر توانست به دو زبان فرانسه و آلمانی مسلط  گردد و تا پایان عمرش با فصاحت به این دو زبان گفتگو می کرد. او در این زمان از اندیشمندان بسیاری تاثیر پذیرفت . این دوره که به نام "نسل از دست رفته" شهرت یافته بود عصر بسیاری از نوآوری های هنرمندانه و خردمندانه به شمار می رفت. کمبل, خود,  در تاثیر پذیریهایش به طور ویژه از جیمز جویس(5) نام می برد.
او در جایی می گوید " به راستی جیمز جویس مرا گرفتار خود کرد". آنگاه که از او می پرسند که آیا با استفان ددالوس در اثر " چهره ی هنرمند در جوانی" همزاد پنداری کرده است یا خیر پاسخ می دهد که " گرفتاریهای او دقیقا گرفتاریهای من بود... جویس به من کمک کرد تا معنای جهانی این نمادها را دریابم..."
در همین زمانها بود که کمبل با کارهای توماس مان(6) نیز آشنا شد, مان نیز بر افکار و زندگی وی تاثیر گذاشت. کمبل در اروپا به مطالعه ی هنر نوین پرداخت, و به طور ویژه به آثار پل کلی(7) و پابلو پیکاسو بسیار علاقمند شد. به همین جهت بود که جهانی از شگفتیها و آثار خارق العاده در دوران اقامتش در اروپا وی را متوجه خود ساخت. او با نوشته های زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ(8) نیز آشنا شد.

بازگشت به ایالات متحده و افسردگی شدید
کمبل در 1929 و در بازگشت خود از اروپا , به دانشگاه کلمبیا اعلام کرد که اقامت در اروپا علاقه به مباحث مورد مطالعه اش را دو چندان کرده است و از این رو مایل است تا به مطالعه ی زبان سانسکریت و هنر نوین نیز - افزون بر ادبیات قرون وسطی- بپردازد. اما هنگامی که مشاوران از او در اجرا تصمیمش پشتیبانی نکردند کمبل بر آن شد تا ادامه ی تحصیل برای اخذ دکترا را منتفی کند و دیگر هیچگاه به آن نظام سنتی دانشگاه باز نگردد. او در فصل بعدی زندگی اش  بسیار مصرّ بود تا همیشه با نام آقای کمبل و نه دکتر کمبل خوانده شود. چند هفته پس از این پیشامد, افسردگی شدید او آغاز شد. کمبل پنج سال آتی عمرش را (1934-1929) در جستجوی مفهوم و معنای زندگی بود. در این دوران به مطالعه ی بسیار شدید , جدی و مستقل از محیط آکادمیک پرداخت. او بعدها خاطرنشان کرد که "روزهایم را به 4 بخش 4 ساعته تقسیم می کردم, که در سه بخش از آنها صرفا مطالعه می کردم و یک بخش آزاد بودم...و این داستان به طور مستمر 5 سال ادامه داشت.
کمبل در ادامه ی مطالعات مستقل خود در سالهای 32-1931 به کالیفرنیا سفر کرد. در این زمان با نویسنده ی پر آوازه , جان اشتاین بک(9) و همسرش کارل آشنا شد؛ در آنجا به عنوان دستیار برای یک زیست شناس به نام اد ریکتس(10) کار کرد. مشغولیت او, جمع آوری نمونه هایی از کرانه ی دریا بود. او همچنان به مطالعات خویش ادامه می داد و در این بین در سال 1933 در مدرسه ی کانتربری به تدریس پرداخت.او در این زمان تلاش کرد تا کارهای داستانی خود را منتشر سازد. مطالعات کمبل او را به درک و شناخت عمیق تری از اندیشه های روانکاو سوییسی , کارل یونگ, که همعصر و همکار عجیب زیگموند فروید بود هدایت کرد. کمبل برگه های نخست کنفرانس سالانه ی ارانوس(11) را که در آن یونگ سخنرانی کرده بود ویرایش کرد و به ماری ملون(12) کمک کرد تا مجموعه کتابهای بولینگن بنیاد بولینگن(13) را پیرامون روانشناسی, انسان شناسی, و اسطوره  ترتیب دهد. بسیاری از کتابهای کمبل در همین مجموعه به چاپ رسیده است. عضو دیگری که در حلقه ی فروید تاثیر شگرفی بر کمبل گذاشت ویلهم استکل(14) بود. استکل, در کاربرد مفاهیم رویا, تخیل ذهن انسان و ناخودآگاه در انسان شناسی و ادبیات از پیشگامان محسوب می شد.

تدریس در کالج سارا لارنس(14)
در 1934, به کمبل آموزش در کالج سارا لارنس پیشنهاد شد. او در 1938, با یکی از شاگردان سابق خود به نام جین اردمن(15) که رقصنده و طراح رقص بود ازدواج کرد. در طول سالهای نخست جنگ جهانی اول, کمبل در سخنرانی هنریش زیمر(16) هندشناس شرکت کرد؛ که البته این دو مرد دوستان خوبی برای یکدیگر شدند. پس از مرگ زیمر, کمبل وظیفه ی ویرایش آثار زیمر را بر عهده گرفت و مقاله های او را منتشر کرد, کاری که در دهه های پسین نیزهمچنان ادامه یافت.در بین سالهای 1956-1955, هنگامی که آخرین جلد از آثار زیمر (هنر آسیای هندی, اسطوره و تغییر شکلهای آن) در دست چاپ بود, کمبل از کالج سارا لارنس مرخصی گرفت و راهی سفر شد, اما این بار به قصد دیدن آسیا. او 6 ماه را در آسیای جنوبی(به طور عمده هند) و 6 ماه باقی را در آسیای شرقی (به طور عمده ژاپن) گذراند.این یک سال تاثیر بسزایی بر اندیشه های وی  پیرامون اسطوره و دین آسیایی گذاشت, و نیز او را متوجه لزوم آموزش اسطوره شناسی تطبیقی به مخاطبان غیر دانشگاهی نمود. کمبل در سال 1972 پس از 38 سال تدریس در کالج سارا لارنس,  بازنشسته شد.

سخنرانیها
پس از بازگشت از سفرش به هند و ژاپن در 1956, کمبل احساس کرد که آمریکایی ها_ هم توده ی مردم و هم متخصصینی که که سالها به پژوهش و مطالعه پرداخته اند_ به طور تاسف باری از جهان اسطوره و فرهنگ نا آگاه اند. از این رو تلاش کرد تا این وضعیت را سامان بخشد. نخست, دست به نگارش شاهکار ادبی خود به نام نقابهای خدا(18) زد که در حقیقت پژوهشی پیرامون اسطوره های فرهنگهای گوناگون در طی هزاره ها  به شمار می رفت.
در همان زمان, او به تدریس دروسی در انجمن خدمات خارجی ساختمان یواس استیت(19) و نیز ایراد سخنرانی هایی درباره ی اسطوره  و دین تطبیقی پرداخت. کمبل آشکارا از جهان اسطوره سخن می گفت. او رسالت خود را تا پایان عمر با سخنرانی هایش در دانشکده ها, کلیساها, سالنهای سخنرانی و در رادیو و  تلویزیون به انجام رساند.

مرگ
سرانجام جوزف کمبل روز سی ام اکتبر 1987 و در سن 83 سالگی , در منزلش در هنلولو ی هاوایی به علت سرطان نای درگذشت. مرگ وی تنها اندکی پس از تکمیل فیلمی با عنوان قدرت اسطوره  بود که در آن بیل مویرز20 و جوزف کمبل به گفتگو پرداخته بودند.

پانویس ها
1.    American Museum of Natural History in New York
2.    Canterbury School (Connecticut)
3.    Jiddu Krishnamurti
4.    Old French, Provençal and Sanskrit
5.    James Joyce
6.    Thomas Mann
7.    Paul Klee and Pablo Picasso
8.    Sigmund Freud and Carl Jung
9.    John Steinbeck
10.    Ed Ricketts
11.    Jung's annual Eranos conferences
12.    Mary Mellon
13.    Bollingen Foundation's Bollingen Series of books
14.    Wilhelm Stekel
15.    Jean Erdman
16.    Heinrich Zimmer
17.    The Art of Indian Asia, its Mythology and Transformation
18.    The Masks of God
19.    US State Department's Foreign Service Institute

کتابها
تو ای هنر: استعاره ی دینی درحال تغییر(2001)—پژوهشی  در اسطوره ها و نمادهای سنت یهودی-مسیحی
•    Thou Art That: Transforming Religious Metaphor (2001)--An exploration of the myths and symbols of the Judeo-Christian tradition

نیل های درونی به فضای بیرونی (2002)—آخرین کتاب کمبل پیرامون اسطوره ی در حال رشد عصر جدید
•    The Inner Reaches of Outer Space (2002)--The last book that Campbell completed in his            lifetime explores the nascent mythology of the modern age.  

--مجموعه ای از تاثیرگذارترین مقاله های کمبل پرواز غاز وحشی(2002)
•    The Flight of the Wild Gander (2002)--A collection of some of Campbell's most far- reaching essays

باکشیش و برهمن:مجله ی آسیایی- - هند(2003)—یادداشتهای روزانه و اندیشمندانه ی سفر سرنوشت ساز کمبل به هند
•    Baksheesh and Brahman: Asian Journals--India (2003)--The thoughtful diary of Campbell's life-changing trip to India

سیک و ساتوری: مجله ی آسیایی—ژاپن(2002)—ادامه ی سفر 1955 کمبل , مشتمل بر تجربیات آگاهانه اش در ژاپن
•    Sake and Satori: Asian Journals--Japan (2002)--The continuation of Campbell's 1955 trip, including his eye-opening experiences in Japan

اسطوره ی نور: استعارات شرقی از جاودانگی(2003)—پژوهشی در اسطوره های  مرکزی و نمادهای ادیان بزرگ آسیایی
•    Myths of Light: Eastern Metaphors of the Eternal (2003)--An exploration of the central myths and symbols of the great Asian religions

سفر قهرمان:جوزف کمبل در کار و زندگی اش (2003)—مجموعه ی شگفت انگیزی از گفتگوهای میان کمبل بسیاری از بستگان و دوستان وی
•    The Hero's Journey: Joseph Campbell on His Life and Work (2003)--A wonderful series of conversations between Campbell and many of his associates and friends

جهان های اسطوره ای, جهان های نوین: جوزف کمبل درباره ی استادی جیمز جویس(2004)-- پژوهشی در تاثیر اسطوره ای بزرگترین رمان نویس قرن بیستم
•    Mythic Worlds, Modern Words: Joseph Campbell on the Art of James Joyce (2004)--An exploration of the mythic impact of the twentieth century's greatest novelist

گذرگاهی به سوی سعادت:اسطوره و تحول شخصی(2005) – در این اثر کمبل اسطوره را به مثابه عنصری وابسته به فرد بررسی می کند.
•    Pathways to Bliss: Mythology and Personal Transformation (2005)--In this work, Campbell explores myth as it pertains to the individual

بعد اسطوره ای: مقاله های برگزیده 1987-1959(2007)—جلد جدیدی از مقاله های تامل برانگیز کمبل
•    The Mythic Dimension: Selected Essays 1959-1987 (2007)--A new volume of Campbell's thought-provoking essays

قهرمانی با هزار چهره(2008)
•    The Hero with a Thousand Faces (2008)

قدرت اسطوره
•    The power of myth‎

 کلیدی برای بیداری فینگانز: رمزگشایی از شاهکار جیمزجویس
•        •    A Skeleton Key to Finnegans Wake: Unlocking James Joyce's Masterwork‎

اسطوره ها و نمادها در هنر و تمدن هندی
•    Myths and symbols in Indian art and civilization‎

هنر آسیای هندی : اسطوره و تحولات
•    The art of Indian Asia: its mythology and transformations‎

منابع

http://en.wikipedia.org/wiki/Joseph_Campbell
http://www.jcf.org/new/index.php
http://www.brainyquote.com/quotes/authors/j/joseph_campbell.html
http://www.biblio.com/author_biographies/2011754/Joseph_Campbell.html

نشانی الکترونیکی مترجم
Samira6088@yahoo.com

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 23:59  توسط   | 

گرگ بيابان(۲)

 

 

منتقدی دربارهء این اثر می نویسد: " جوهر کلام رسالهء گرگ بیابان، نظریهء سه درجهء آگاهی است: طبقهء متوسط فقط می خواهد خودش را حفظ کند. از آزمایش سخت و موضع گیریهای مطلق پرهیز می کند. جریان میانی و بینابین دو بی نهایت را دنبال می کند. آرامش و راحتی را در حساب های بانکی، پیوندهای محکم فامیلی و حمایت قانون و نظم می داند. برای هاری سمبل طبقهء متوسط خانه است: خانهء مرتب، آرام، پاکیزه، راحت و قابل احترام. آنتی تز این خانه، عالم اسفل است. عالمی که هاری در آن از راه تجربه تحصیل دانایی می کند. به احتمال بسیار دیکتاتورها بر آدم های محترم و ترسو حکومت می کنند. زیرا آنها هستند که " اکثریت را جانشین قدرت، قانون را جانشین زور، و مراجعه به آراء را جانشین مسئولیت نموده اند." (1)

تنها گرگ بیابان است که می تواند طبقهء متوسط را در مقابل همین طبقه حفظ و حراست کند. گرگان بیابان همان روشنفکران هنرمند دارای معنویت و علم و سیاست هستند، که تعقلی همانند آگاهی فناناپذیران دارند.{ آگاهی نوع سوم } با این وجود آنها پسران و دختران طبقهء متوسط هستند و چنان اسیر وحشت های طبقهء خویش شده اند که بر این باورند که از میان بردن تصورات موروثی شان در خویشتن " انتحار" است! استدلال آنان این است که انگیزهء دست زدن به تجربهء خطرناک که سرانجام بصیرت فناناپذیران را برایشان به ارمغان خواهد آورد، وسوسهء گرگ درونی یا هوس های حیوانی پست است ولاغیر.(2) درست است که نظریات آنها دربارهء فناناپذیری می توانست آنها را در عداد رهبران متنفذ طبقهء متوسط درآورد، با این وجود بسیاری ( مانند هاری ) از کشمکش بین این دو خواهش عاجز شده اند. خواهش میان ماندن و سرکردن، و خطرجویی مردن جسمانی یا روحانی برای یک زندگی متناسب و با ربط که در هیچ جای جامعه نمی توان یافت...

فناناپذیران دارای آگاهی پایهء سوم ( آگاهی سیذارتایی ) می باشند. در واقع انسان دارندهء یک خویشتن یا دو خویشتن نیست. بلکه دارندهء بی نهایت خویشتن است! از آنجا که هاری کوشش دارد یک خویشتن خود را معدوم کند احمقی مضاعف است! { چون } 1- انسان دو بعدی، یک پله از جهت تکامل بالاتر از انسان تک بعدی طبقهء متوسط است. 2- یک راه رسیدن به وحدت شخصیت، توسعه دادن آن است. هم از طریقهء تجربهء خوش و هم از راه تجربهء تلخ. که نه تنها دو خویشتن، بلکه خویشتن های بی نهایت را شامل می شود که در هماهنگی کامل می باشند. آن وقت خویشتن کل هستی می شود. عده ای به تازگی این تز " هزار خویشتن " را در صورت قدیسین و گناهکاران آزاده ای می بینند که با حدت و شدت، بدون توجه به مصیبت، گوشه گیری، انکار نفس، و مرگ به دنبال مطلق اند. بعضی از آنها مثل سیذارتا، به خاطر " توانایی مردن داشتن " و قدرت عریان کردن خویش و تسلیم دائم خویشتن، فناناپذیر شده اند." (3)

     ----------------------------------------------------------------------------

 

1-     هسه با بیان این جملات از زبان هری، در واقع قصد دارد کنایه های تلخی به طبقهء متوسط بزند. طبقه ای که فرهنگ محافظه کارانه و عافیت اندیش حاکمش، صدمات روحی و روانی بسیاری به فرد می زند. فردی که فردانیت خود را مضمحل و نابود نکرده است.

2-      چقدر خوب در این جملات سرگشتگی و بحران هویت هسه و همفکرانش در جهان مادی اندیش معاصر، نشان داده شده است! در واقع همین بحرانهای روحی بوده که پدیده های غیرقابل دفاعی از قبیل مصرف مواد مخدر در بین عصر جدیدی ها را شایع کرده است.( در این مورد به یادداشت خلسه، سلوک عرفانی وعصر جدید مراجعه کنید.) آنچه که در هسه اصیل بود، آنچنان با روحیات اجتماعی حاکم در تعارض بود که عملآ او به شدت از دو سمت کشیده می شد. در یک سمت زندگی متعارف، زیبا و جذابی که طبقهء متوسط ارائه می کرد، و در سمت دیگر آرمانهای معنوی بلند. آرمانهایی که در سطور بعد در قالب اسطورهء فناناپذیران به آن اشاره می شود.

3-      مطالب داخل گیومه با استفاده از نوشتهء ادوین کیس بیر ارائه شده است که انتهای گرگ بیابان به ترجمهء آقای قاسم کبیری ضمیمه است.

        

گرگ بيابان (۱)
گرگ بيابان(۲)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 20:23  توسط   | 

گرگ بيابان (۱)

 

 

" گرگ بیابان " اثر مشهور هرمان هسه Herman Hesse نویسندهء آلمانی است. هسه یکی از خیل بسیار محققین و فرهیختگان غربی بود که به شدت مجذوب عرفان و معنویت مشرق زمین بودند. منتها او ادبیات داستانی را برای بیان باورها و ذهنیات خود برگزید. زمانی که گرگ بیابان را می نوشت مردی پنجاه و چند ساله بود. مردی که تمامی عمر خود را ذیل فرهنگی زیسته بود که به تمامی با گرایشها و خواسته های اصیل وجودش ناهمخوان و متعارض بود. معنویتی که او در شرق یافته بود، در غرب از سوی عقلانیت رسمی حاکم، مشتی موهومات غیر قابل اعتنا و یا دست کم مشکوک و غیر قابل تحقیق تلقی می شد. در حالی که از نظر او آنچه که در فرهنگهای کهن و باستانی شرق در طول هزاران سال به عنوان محکم ترین اعتقادات حفظ شده بود، عمیق تر از آن بود که بتوان سرسری و شتابزده و یا متآثر از جزمیات خاص امروز جهان با چند حکم کلیشه ای  برایش تعیین تکلیف کرد. او که تحقیقات بسیاری در عرفان و حکمت چین و هند داشت، در گرگ بیابان، خود و بسیاری از جوانان غربی سرخورده از ماده گرایی و پوچ گرایی غرب را که مشتاق معنویت هستند، به گرگ تشبیه می کند. علت این تشبیه چنین است: وقتی یک شخص روحیهء حاکم بر اجتماع و فرهنگ زمانهء خود را متعارض و مخالف با روحیات خود بیابد، یا دست به سرکوب خود می زند، حق را به جانب محیط می دهد و سعی می کند تا در بقایای نیم مردهء خود همرنگ جماعت باشد. یا سعی در فهم این اختلاف به منظور توجیه گرایشهای قوی شخصیش می کند. به عبارت دیگر برای حفظ فردیت اصیل خود رو به مطالعهء تاریخ، فلسفه، جامعه و در یک کلام فرهنگ می کند. هرچه چنین شخصی در تآیید موضع گیریهای فردانی خود دلایل بیشتری جمع کند، ناگزیر از اجتماع و آدمهای دور و برخود دورتر می شود و او که اکنون نه تنها به خاطر آن گرایشهای اصیل، بلکه هم به خاطر نخبه گی تحصیل شده از مطالعه و تحقیق - که آدمهای اطرافش را در نظرش به مشتی عوام کم سواد تقلیل داده است - به شدت از مردم دور افتاده است، احساس می کند همچون گرگی در میان بره ها، غریب، بیگانه، نامتجانس و حتی خطرناک است. هرمان هسه در گرگ بیابان داستان قشر نوظهوری از نخبه گان غربی را - در قالب شخصیتی به اسم هری – روایت می کند که چنین وضعیتی دارند. او همانطور که بعدها به صراحت گفت همان هری است. حتی سالها پس از نگارش این رمان، مایل بود خود را گرگ بیابان بنامد.(1) بسیاری از پسران و دختران جوانی که از اهالی مطالعه محسوب می شدند و در عین حال همچون هسه مجذوب معنویت شرق بودند، رمانهای او را خواندند و خود را همچون او گرگهایی در بیابان قلمداد می کردند.

نام برخی دیگر از آثار او که به فارسی ترجمه شده اند، عبارتند از: دمیان، سیذارتا، سفر به شرق، نرگس و زرین دهن. او را باید از مشهورترین نویسنده گان عصر جدید محسوب کرد.

ادامه دارد...

           -------------------------------------------------------------

1- زمانی که هسه حدود هفتاد تا هشتاد ساله بود، به نویسندهء جوانی به نام سرانو که قصد داشت پس از دیدار او به ملاقات یونگ برود، گفته بود: " سلام گرگ بیابان را به یونگ برسانید." !   

 

 گرگ بيابان (۱)
گرگ بيابان(۲)

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 20:22  توسط   |