جدال خير و شر؛ درونماية شاهنامة فردوسي و کهن الگوي روايت*

 

مجلة دانشكدة ادبيات و علوم انساني مشهد (علمي- پژوهشي)، شمارة 158- پاييز 1386

 

دكتر يحيي طالبيان (استاد دانشگاه شهيد باهنر كرمان)

دكتر محمّدرضا صرفي (دانشيار دانشگاه شهيد باهنر كرمان)

دكتر محمّدصادق بصيري (استاديار دانشگاه شهيد باهنر كرمان)

اسدالله جعفري (دانشجوي دورة دكتري)

 

 

چکيده

در تحليل و طبقه‌بندي ساختاري انجام شده بر شاهنامه فردوسي، تضاد، دوبني يا جدال نيک و بد را  درونماية اصلي شاهنامه مي‌يابيم که همچون يک روح بر اجزاي اين اثر سترگ سايه افکنده است. بسامد داستانهايي که در شاهنامه به‌طور مستقيم جدال عملي خير و شرّ را دربر مي‌گيرند، دست کم دو برابر داستانهايي است که به درونماية ديگر مربوط است. از يک سوگستردگي و قدمت بنيادهاي اساطيري «تضاد دوبني» يا جدال نيک و بد در فرهنگ و تمدن جهاني از اين اسطوره، کهن الگويي فراگير ساخته است و از سوي ديگر، ساختارگرايان ـ با تأثير مستقيم يا غير مستقيم از اين اسطوره ـ براي روايت و داستان تعريفي ارايه داده‌اند که آگاهانه يا ناآگاهانه ريشه در ساخت روايي اين اسطوره دارد. بر اين اساس جدال خير و شر (درونماية عمده در شاهنامه) مي‌تواند به عنوان ژرف ساخت الگوي روايت در ناخودآگاه جمعي ذهن بشر، کهن الگوي روايت به شمار آيد.

کليد واژه‌ها: شاهنامه، ساختارگرايي، اسطوره، پي‌رفت، جدال خير و شرّ، کهن الگو.

مقدمه

تحليل ساختاري را بويژه بر آثار روايي بايد شگرف ترين دستاورد نقد ادبي معاصر به شمار آورد. در حوزة داستان‌ها و قصه‌هاي اساطيري و حماسي، به جهت ماهيت خاصّ آنها، مي‌توان بهترين شيوة تحليل و طبقه بندي ساختاري را در آثار ولاديمير پراپ[1] روسي و رولان بارت[2] فرانسوي ديد. شيوة ايشان چنانکه پراپ بر قصه‌هاي پريان و بارت بر نمايشنامة راسين انجام داده است، طبقه بندي قصه‌ها و تحليل رمزگاني هر طبقه است. نوشتة حاضر با الهام گرفتن از شيوة اين دو منتقد بزرگ، سعي در طبقه بندي قصه‌ها و داستانهاي اساطيري، حماسي و تاريخي شاهنامه فردوسي و تحليل مهمترين پي‌رفت اين اثر، يعني جدال خير و شرّ دارد. روش کار عبارت است از: طبقه‌بندي قصه‌هاي شاهنامه در قالب پي‌رفتهايي[3] (1) معدود، به دست دادنِ فراواني حضور پي‌رفتها و دستيابي به درونماية شاهنامه؛ يعني جدال خير و شرّ بر اساس بسامد بالاي اين پي‌رفت. تحليل در زماني انگارة اساطيري جدال نيک و بد بخش پاياني مقاله را تشکيل مي‌دهد. هدف نهايي اثباتِ الگوي اساطيري جدال خير و شرّ همچون کهن الگوي روايت به‌استناد پيشينة فرهنگ جهاني اين واحد اسطوره‌اي و تعريفِ پراپ، تودوروف[4] و بارت از قصه و داستان به‌تأثير مستقيم يا غير مستقيم از اين الگو است.

1. نگاهي مختصر بر ساختارگرايي

امروزه کمتر نقدي را مي‌توان سراغ گرفت که از کارکردهاي ساختاري بي بهره باشد. بررسي ساختاري روايت و داستان، پيشرفت و کارآيي بسياري داشته است، پيشينة پژوهشهاي ساختاري با ريشه‌اي عميق به نظريات صورتگرايي[5] سالهاي 1915 تا 1960 ميلادي باز مي‌گردد. (نيوا، 1373: 17-23). پيشرفتهاي نقد ادبي معاصر منجر به تولّد مکتب ساختگرايي[6] با الهام از نظريات زبان‌شناسانة فردينان دوسوسور[7] گرديد و بعد از آن، پساساختگرايان با تکيه بر ساخت‌شکني «در جريان انتقادهاي به ساختارگرايان به مباني انديشه و روش کار خودشان شکل دادند»(احمدي،1381: 52). تلاشهاي رولان بارت فرانسوي، در تحليل ساختاري روايت، كه در زمرة رهبران اين جنبش ادبي بود، پساساختگرايي را اهميتي ويژه بخشيده است(سِلدن ـ ويدوسون،1384: 178-25).

1-1. تحليل ساختاري بر داستانهاي اساطيري و حماسي

با تمام کاستيها و تنگناهاي موجود در شيوة ساختارگرايان بويژه در تحليل و بررسي متن منفرد، تحليل ساختاري داستان و روايت از زيباترين تحليلهاي ادبي در نقد ادبي معاصر به شمار مي‌آيد. داستانهاي اساطيري و حماسي بسبب فرم و ساخت ويژه‌اي که دارند نيازمند آن گونه تحليل و طبقه‌بندي ساختاري هستند که بيشتر مورد نظر کساني چون پراپ، لوي استراوس[8] و بارت بوده است. اين ساخت ويژه در داستانهاي حماسي و اساطيري، در واقع همان خصيصة بي‌زماني و تکرار پذيري الگوهاي اساطيري را موجب مي‌شود.

در واژه نامه‌ها و متون ترجمه‌اي، واژة «Mythos» را به «اسطوره» يا «روايت اسطوره‌اي» ترجمه      کرده اند (حسيني، 1375: ذيل Mythos) در حالي که ارسطو فيلسوف بزرگ يونان در کتاب فنّ شعر خود، اين واژه را معادل واژة «Plot« يا «Emplotment»؛ و به معناي طرح، الگو، پيرنگ و بتوسّع طرح افکني به کار برده است (زرين کوب، 1382: 183). کاربرد ارسطو به اين واژه همان معنا و وسعتي را بخشيده است که در خورِ اسطوره است؛ يعني طرحي پويا و سيال که درهر زمان و هر روايت مي‌تواند به اشکال گوناگون به کار گرفته شود و به همين دليل است که در طرح بسياري از روايات، قصه‌ها و داستانهاي گذشته تا به امروز، مي‌توان بن مايه‌هايي از اساطير را جستجو کرد. اين ويژگيها، همان پويايي و بي زماني اسطوره است که وجه مميزة اسطوره و تاريخ شمرده مي‌شود. در واقع تفاوت اسطوره و تاريخ، در واقعي بودن اين و غير واقعي بودن آن نيست، بلکه در مثالي بودن، بي زمان بودن و نوعي بودنِ اسطوره و عيني بودن، زمانمند بودن و يکتا بودن تاريخ است (سرکاراتي، 1378: 94). برخي در وسعت بخشيدن به قلمرو اسطوره حتّي رويدادهاي روزمرّه را نير متأثّر از کارکردهاي اسطوره‌اي دانسته اند؛ تي. اس. اليوت (T. S. Eliot) در مقالة «اوليس، نظم و اسطوره» (چاپ شده در مجموعه مقالات او) قايل به ايجاد توازن ميانِ داستانها و حتي رويدادهاي معاصر و اساطير کهن مي‌گردد و براي تأکيد بر ديدگاه خود از گفته جويس[9] سخن به ميان مي‌آورد که با الگو قرار دادن اساطير کهن مي‌توان رويدادهاي امروز را نيز به هنر نزديک ساخت (کوپ، 1384: 37-40).

به هر حال قدرت سيّاليّت اسطوره به حدي است که در قالب آيينهاي اعتقادي در مذاهب جديدتر بشري نيز رسوخ کرده و با منطقي تازه و شکلي امروزي تجلّي مي‌کند (سرکاراتي،1378: 214)؛ چنانکه در قالب داستانهاي امرزي به ذهن بشر امروز نيز رسوخ کرده و با جابه جايي، قصه‌ها و داستانهايي را پديد مي‌آورد که چه از نظر پي‌رفت و چه از نظر شخصيتي زير مجموعة واحد اسطوره‌اي خاصّي قرار مي‌گيرند (سرکاراتي، 1378: 216-217). لِوي استراوس از اين ويژگي اسطوره به «تحريف» و «ترجمه» تعبير مي‌کند و مي‌گويد: «بايد اسطوره را در حيطة آن بيانات کلامي قرار داد که در نقطه مقابل شعر قرار مي‌گيرند و اين بر خلاف ادعاهايي است که براي اثبات عکس اين گفته مطرح شده است. شعر گفته‌اي‌ست که نمي‌توان ترجمه اش کرد مگر به بهاي تحريف جدّي، حال آن که ارزش اسطوره‌اي اسطوره، حتي در بدترين ترجمه هم حفظ  مي‌شود» (اسکولز، 1379: 94).

1-2. روش تحليل ساختاري شاهنامه فردوسي

بنابر آن چه گذشت، بهترين تحليل ساختاري شاهنامه فردوسي، با توجه به ساختار روايي آن که از     داستانها و داستان واره‌هاي حماسي و اساطيري -چه در بخش حماسي اساطيري و چه در بخش حماسي تاريخي- تشکيل شده است، روش ساختاري در تحليل داستانهاي اسطوره‌اي است. اين شيوه ناظر بر تمايزي‌ست که سوسور در زبانشناسي ميان ديدگاه در زماني و هم زماني قايل شده است. از ديدگاه هم زماني، يک پي‌رفت (واحد پاية روايت) مي‌تواند طرحي پوشش دهنده بر قصه‌ها و روايات متعددي باشد که همه از آن طرح تبعيت مي‌کنند، و در بررسي درزماني هرپي‌رفت -که خودالگوي چندين قصه است- ازنظر پيشينه و تاريخچة شکل گيري مورد تحليل قرار مي‌گيرد. با دستيابي به  ژرف ساخت اساطيري قصه‌ها، اين واقعيت انکارناپذيرخواهد بودکه واحدهاي اسطوره‌اي داراي امکاناتي تفسيري هستندکه باعث مي‌شوند ازکارکرد توصيفي خود فراتر روند و در يک رابطة جانشيني در قالب داستانها و قصه‌هاي متعدّد بيان شوند. تحليل هم‌‌ْ زماني ناظر بر رابطة همنشيني و تحليل در زماني ناظر بر رابطة جانشيني در روايت است (روتوِن، 1381: 53-56).

مجموع اين شيوة تحليل ساختاري را مي‌توان درکارکساني چون پراپ، لِوي استراوس وبارت ديد و همين شيوه، يعني التقاط سبک اين سه منتقد شيوة مناسبي درتحليل ساختاري شاهنامه فردوسي به شمار مي‌آيد. کار پراپ طبقه‌بندي يک صد قصة پريان روسي و تنظيم سي و يک کارکرد(2) براي اين مجموعة صد قصه‌اي بوده است (پراپ، 1368: 60-135) و االبته شيوة او با وجود فضل تقدّم، به جهت کليّت يافتن در سي ويک کارکرد و خالي بودن از تحليل در زماني روشي جامع به شمار نمي‌تواند آيد (اسکولز، 1379: 102). کلود لوي استراوس (1950. م) گرچه با تحليل درزماني انگاره‌هاي اساطيري هر پي‌رفت، بخشي از نقص کار پراپ را جبران کرده لکن تحليل نموداري پيچيدة او بر انگاره‌هاي اساطيري حاکم بر هر پي‌رفت، شيوة او را از قابليت ساختاري بودن خارج کرده است (اسکولز، 1379: 105-110).

گرچه به اعتقاد برخي، رولان بارت منتقد فرانسوي نمايندة نقيضه گويي و آشفتگي ديدگاه در نقد ادبي معاصر به‌شمار مي‌رود(کولي؛ 1382: 9-16) امّا ديدگاه تحليل ساختاري او ضمن بهره گيري از شيوه‌هاي پراپ و استراوس در نهايت کاربردي تر به نظر مي‌رسد. او در تحليل نمايشنامه‌هاي راسين  پس از تشکيل يک پي‌رفت چهار کارکردي براي تمامي نمايشنامه‌هاي راسين، به تحليل در زماني آن پي‌رفت پرداخته است؛ توضيح آن که رولان بارت در تحليل در زماني قايل به پنج رمزگانِ تحليلي است: 1- رمزگان کنشي[10] شامل تبيين عمل داستاني و کارکردهاي روايت،2- رمزگان هرمنوتيک[11]؛ ناظر بر رابطة هم‌نشيني کارکردها، 3- رمزگان فرهنگي[12]؛ دربارة زمينة فرهنگي، اساطيري، علمي و اجتماعي روايت، 4- رمزگان القايي[13]؛ دربارة  درونمايه‌هاي فرعي داستان و 5- رمزگان نمادين[14]؛ در خصوص درونماية اصلي داستان است (احمدي، 1370: 248-249).

به هر حال اختلاطي از سه شيوة منتقدان فوق بويژه رولان بارت که از اصالت سبک، کاربردي بودن و تحليل دو جنبة هم‌زماني و درزماني برخوردار است، بهترين شيوه در تحليل ساختاري داستانهاي حماسي و اساطيري از جمله شاهنامة فردوسي است. دکتر پور نامداريان، شبيه به همين الگو را در تحليل داستانهاي عطار به‌كار برده و به پي‌رفتي پويا[15] و ارزشمند دست يافته است. در اينجا مجال پرداختن بدان نيست لکن اين تحقيق مؤيد شيوة نگارنده در تحليلي است که در اين مقاله به دست خواهد داد (پورنامداريان، 1374: 259-292).

2. طبقه بندي داستانهاي شاهنامه 

به منظور طبقه‌بندي داستانهاي اساطيري، حماسي و تاريخي شاهنامه به شيوه‌اي که ذکر شد، نخست لازم است هر داستان به يک پي‌رفت تقليل يابد؛ به طوري که هر پي‌رفت چند کارکرد (حداکثر پنج) يا نقش ويژه را تشکيل دهد. کارکردهاي درون هر پي‌رفت لازم است در برگيرندة يک کنش روايي باشد و در پيشبرد توالي داستان (قصّه)(3) نقشي مهم ايفا کند. بعد از پراپ کمتر کسي همچون خود او بر اين ويژگي تأکيد داشته است که کارکرد بايد حتماً جنبة کُنشي (نه ايستا) داشته باشد. کريستف بالايي[16] کارکردهاي کنشي را «نقش» و غيرکنشي را «نقش صفر» ناميده است (بالايي و کويي پرس، 1378: 176-258) اما بارت و پراپ نقش صفر را در پي‌رفت داستان مؤثر نمي‌دانند.

در تلخيص و بررسي انجام شده بر شاهنامة فردوسي، مجموعة داستانها و داستانواره‌هاي موجود در شاهنامه به 345 قصه مي‌رسد که هر چند قصه، از يک پي‌رفت تبعيت مي‌کنند. مجموعة اين 345 داستان و رويداد روايي، در طبقه بندي انجام شده ذيلِ شصت پي‌رفت جاي مي‌گيرد که از اين ميان تنها سي و نه  پي‌رفت جزو پي‌رفتهاي اصلي است؛ يعني پوشش دهندة بيش از يک قصه يا داراي ارزش رمزگاني(قابليت تحليل درزماني) است. به همين دليل از مجموع داستانهاي شاهنامه 325 قصه يا رويداد روايي تحت پوشش سي و نه پي‌رفت اصلي قرار مي‌گيرد.

اين سي و نه پي‌رفت اصلي که ميزان31/91% از کُلّ داستانهاي شاهنامه را در بر دارد، به‌ترتيبِ بيشترين بسامد عبارتند از: 1. پي‌رفت جدال عملي خير و شرّ (01/11%)، 2. خونخواهي (08/6% )، 3.برون همسري(21/5%)، 4. سوء استفاده از نابساماني (92/4% )، 5. پند و تعيين جانشين (92/4%)،
6. جهانگردي و جهانگيري (92/4%)، 7. توسل به جادو (05/4%)، 8. دفاع نهايي با مانع (18/3%)،
9. اژدرکُشي (18/3%)، 10. عصيان و زوال (18/3%)، 11. جوانمرگي (89/2%)، 12. دفع مزاحم (89/2%)، 13. توطئة قتل (60/2%)، 14. مجلس وعظ و سخنوري (60/2% )، 15. پرورش کودک قهرمان (02/2%)، 16. حسادت و سعايت (02/2% )، 17. قدرداني و مجازات (02/2% )، 18. مأموريت نجات (73/1%)، 19. کودک قيامگر (44/1%)،20. پيامبر نوآيين (44/1%)، 21. تجسُّس (44/1%)، 22. ازدواج با بانوي ياريگر (44/1%)، 23. جاودانگي خواهي (44/1%)،24. تراژيک (44/1%)، 25. فزونخواهي و گمراهي(15/1%)، 26. همسر ربايي (15/1%)، 27. عزلت گزيني شاه (15/1%)، 28. شکار و ازدواج (15/1%)، 29. جانشين نارسيده (15/1%)، 30. نزاع در تصاحب (86/0%)، 31. ناشناختگي (86/0%)،
32. توجه پدر و اعتراض برادران (86/0%)، 33. نشانداري (86/0%)، 34. آشکار شدن بُنُوّت (86/0%)،
35. خودکشي بر بالين عشق (86/0%)، 36. مرگ و رستاخيز (57/0%)، 37. گذار از خان (57/0%)،
38. رويين تني (57/0%) و 39. آزمايش وَر (28/0%).

2-1. فراواني حضور پي‌رفتهاي داستاني در شاهنامه

نمودار شمارة يک در نمايشي ستوني ميزان حضور قصه‌هاي هر پي‌رفت را با ذکر شمارة آن         پي‌رفت بيان مي‌دارد. محور افقي نمودار، بيانگر شمارة پي‌رفتهاي ياد شده و محور عمودي، در صد حضور هر يک را در شاهنامه فردوسي نشان مي‌دهد.

پي‌رفت جدال عملي خير و شرّ بيشترين فراواني را در شاهنامه فردوسي دارد. اين پي‌رفت داراي سي و هشت قصه است که به‌طور مستقيم جدال خير و شرّ را به نمايش مي‌گذارد. البته توسُّعاً پي‌رفتهاي شمارة 1، 2، 4، 9، 10، 13و 25، به‌ترتيب تحت عناوين جدال عملي خير وشرّ، خونخواهي، سوء استفاده از نابساماني، اژدرکُشي، عصيان و زوال، توطئة قتل و پي‌رفت فزونخواهي و گمراهي ـ در مجموع بيانگر انگارة «تضاد دو بني(4) در شاهنامه هستند که اگر به جهت اشتراک در رمزگان نمادين (درونمايه اصلي)  به عنوان يک مجموعة واحد نگريسته شوند، درونماية تضاد دو بُني با 12/32% فراواني، بيشترين درونمايه را در شاهنامه به خود اختصاص خواهد داد.

2-2. پي‌رفت و داستانهاي تحت پوشش جدال عملي خير و شرّ

از آنجا که تحليل هر يک از پي‌رفتهاي هفت گانة تضادّ دو بني به‌طور جداگانه نيازمند زمان و مقالي طولاني است، به تحليل مهمترين پي‌رفت اين گروه؛ يعني جدال عملي خير شرّ (با 01/11% حضور؛ يعني بالاترين بسامد در پي‌رفتهاي شاهنامه) اکتفا مي‌کنيم.

از ديدگاه رمزگان کُنشي، اين پي‌رفت سي و هشت قصه‌اي از پنج کارکرد(نقش ويژه به تعبير بارت) به‌ترتيب و توالي زير تشکيل شده است:

1. نخستين موجود / انسان / پادشاه، در آرامش و تعادل،  زندگي / حکومت مي‌کند؛

2. هجوم / ايجاد مزاحمتِ عامل شرارت، تعادل را برهم مي‌زند؛

3. جدال در مي‌گيرد؛

4. در جدال اولية عامل شرارت موفقيت به‌دست مي‌آورد.

5. پادشاه بر عامل شرارت پيروز مي‌شود و تعادل دوباره باز مي‌گردد.

شکست عامل شرارت، يعني کارکرد پنجم، در مجموع چهار کنش را ايجاد مي‌کند که در هر قصه يک و گاه دو کنشِ آن مشاهده مي‌شود: الف) نابودي عامل شرارت؛ ب) صلح و باژ پذيري عامل شرارت؛ ج) به بند افتادن عامل شرارت؛  د) فرار عامل شرارت.

سي و هشت قصة متأثر از اين پي‌رفت در شاهنامه به ترتيب عبارتند از: 1. قصة کيومرث و اهريمن (يا سيامک و ديو) (شاهنامه،ج1: 28-31)، 2. قصة طهمورث و ديوها ( شاهنامه، ج1:  36-38)، 3. قصة جمشيد (نخستين پادشاه و بروايتي نخستين انسان) و ضحّاک (شاهنامه، ج1: 39-78)، 4. قصة ضحاک و برمايه (نخستين موجود) (شاهنامه، ج1: 51-78)، 5. قصة ايرج و سلم و تور (شاهنامه، ج1: 79-134)، 6. قصة نوذر و زوّ و افراسياب (شاهنامه،ج2: 6-72)، 7. قصة افراسياب و اغريرث ( شاهنامه، ج2: 6-72)، 8. قصة رستم و قلون (شاهنامه، ج2: 47-75)، 9. داستان کاووس و ديو مازني (شاهنامه، ج2: 76-109)، 10. قصة کاووس و سالار مازندران (شاهنامه، ج2: 110-126)، 11. قصة رستم و افراسياب (شاهنامه، ج3: 156-168)، 12. رستم و سهراب و افراسياب (شاهنامه، ج2، 169-250)، 13. جنگ سياوش و افراسياب (شاهنامه، ج3: 39-61)، 14. داستان سياوش و افراسياب (شاهنامه، ج 5-3: 39-379)،      15. قصة گيو و پيران (شاهنامه، ج3: 217-233)، 16. داستان پلاشان توراني (شاهنامه، ج4: 68-71)،  17. داستان گيو و تژاو (شاهنامه، ج4: 74-80)، 18. جنگ کاسه رود (شاهنامه، ج4: 80-114)،         19. رستم و ديو (شاهنامه، ج4: 301-314)، 20. جنگ دوازده رخ (شاهنامه، ج5: 86- 234)، 21. نبرد اولية کيخسرو با افراسياب (شاهنامه، ج5: 235-279)، 22. داستان بزرگ سياوش، افراسياب و کيخسرو (شاهنامه، ج5-3: 39-379)، 23. نبرد گشتاسب با شاه خزروان (شاهنامه، ج6: 49-54)، 24. داستان گشتاسپ و ارجاسپ (شاهنامه،ج6: 71-91)، 25. قصة داراب و شعيب (شاهنامه،ج6: 374-375)،      26. داستان داراب و قيصر روم (شاهنامه،ج6: 375-378)، 27. اردشير بابکان و کُردان (شاهنامه، ج7: 136-139)، 28. قصة اردشير و هفتواد (شاهنامه،ج7: 134-154)، 29. شاپور اردشير و قيصر روم (شاهنامه، ج7: 195-200)، 30. جنگ شاپور ذوالاکتاف و طائر غسّاني(شاهنامه، ج7: 220-226)،      31. قصة بهرام گور و خاقان چين (شاهنامه، ج7: 386-411)، 32. کسري و قيصر روم  (شاهنامه، ج8: 76-95)، 33. کسري و خاقان چين (شاهنامه، ج8: 156-193)، 34. جدال کسري و قيصر نو(شاهنامه، ج8: 293-304)، 35. داستان هرمزد و خاقان ترک (شاهنامه، ج8: 331-372)، 36. نبرد پادشاهان ساساني با بهرام چوبين (شاهنامه، ج9-8: 390-167)، 37. خاقان چين و مقاتوره (شاهنامه، ج9: 139-144)و 38. داستان يزدگرد و اعراب (شاهنامه، ج9: 311-380).

در تمام قصه‌ها عامل خير پيروز نهايي است لکن در آخرين قصه (يزدگرد)، روند تاريخي داستان، قصه پرداز را  از اراية کارکرد آخر به سود يزدگرد باز مي‌دارد و شايد هم بتوان در سطحي وسيع، پيروزي اعراب را کارکرد چهارم دانست که دويست سال بعد در عصر صفّاري به پيروزي نهايي ايران مي‌انجامد. به هر حال هر يک از قصه‌هاي فوق را مي‌توان طبق پي‌رفت مذکور وحتي در مقاله‌هايي جداگانه تحليل و بررسي کرد.

2-3. تحليل بر پي‌رفت جدال عملي خير و شرّ

در واقع رمزگان القايي (درونمايه‌هاي فرعي) را بايد در مورد هر قصه بطور جداگانه بررسي کرد، امّا مي‌توان مفاهيمي چون تعادل، هجوم، جنگ، قدرت طلبي، مرگ، زندگي و نهايتاً پيروزي نيک در برابر بد را مهمترين درونماية فرعي مشترک ميان اين قصه‌ها دانست. رمزگان نمادين در تمام قصه‌هاي برخوردار از اين پي‌رفت، همان «جدال خير و شرّ» يا «تضاد دو بني» است و رمزگان هرمنوتيک در اين قصه‌ها به صورتي پنهاني و مستتر با اساطير حاکم بر اين قصّه‌ها پيوند مي‌خورد که در واقع مهمترين موضوع رمزگان فرهنگي در قصه‌هاي فوق نيز هست.

اين پي‌رفت از ديدگاه رمزگان فرهنگي متأثّر از دو اسطورة بزرگ: اسطورة خداي خير و شرّ و اسطورة قرباني کردن نخستين آفريده است.(5) در توضيح اسطورة خداي خير و شرّ ـ در ارتباط با پي‌رفت پنج کارکردي جدال عملي خير و شرّـ شايان ذکر است که اين پي‌رفت در تحليل هم‌زماني و بررسي محور هم‌نشيني؛ يعني ترتيب و توالي قرار گرفتن کارکردهاي پنج گانه، متأثر از اسطورة سال بزرگ کيهاني است. بر اساس اين اسطوره، جهان عمري محدود دارد که از آغاز تا پايان به سه يا چهار دوره تقسيم مي‌شود: بر اساس روايات مزدايي عمر جهان دوازده هزار سال است که دورة اول آن شش هزار ساله است. از اين شش هزار سال، سه هزار سال آن مينويي و سه هزارة بعد اهورايي است که در آن اهريمن به گيجي مي‌افتد. دورة دوم سه هزار سال است که دورة اختلاط خير و شرّ است و با حملة اهريمن به اهورا مزدا آغاز مي‌شود و در طول اين دوره جدال نيک و بد برقرار است. دورة سوم سه هزارة يگانه سازي است که با پيروزي اهورا مزدا، جهان به کام هرمزد است. بنابراين عمر جهان درسه دوره عبارت است از: 1. دورة آرامش مينويي و سپس حملة اهريمن در پايان دوره؛ 2. دورة اختلاط يا جدال خير و شرّ؛ 3. دورة تعادل دوبارة اهورايي. در پي‌رفت جدال عملي خير و شرّ کارکردهاي اول و دوم ناظر بر دورة اول، کارکرد سوم و چهارم ناظر بر دورة دوم و کارکرد پنجم ناظر بر دورة سوم عمر جهان است. البته اين عمر دوازده هزار ساله مطابق گزارشهاي مزدايي در جداول گوناگون مستفاد از منابع مختلف تا سه هزار سال تقليل مي‌يابد (سرکاراتي، 1357: 113-116). روايات فراواني نيز عمر جهان را دوازده هزار سال دانسته‌اند که به چهار دورة سه هزار ساله تقسيم مي‌شود، امّا در اين روايات دورة اختلاط شش هزار سال ذکر شده است (مسکوب، 1357، 20-23). در اساطير مانوي نيز عمر جهان شامل همين سه دورة تعادل، آميختگي و پيوستن به نور است(اسماعيل پور، 1357: 5). در بند هشن عمر جهان نُه هزار سال است که شامل سه دورة مينويي، آميختگي و يگانه سازي است (دادگي، 1380، 35-33).

اصل اسطورة خدايان خير و شرّ را نمي‌توان قاطعانه به قومي خاصّ نسبت داد؛ گرچه انتساب آن به باورهاي عمومي پهنة فرهنگي آسياي غربي در هزاره‌هاي اول، دوم و سوم پيش از ميلاد پذيرفتني به‌نظر مي‌رسد كه ناشي از اعتقاد به «غول خدا» نخستين است. در تمدن سومري (تمدن بين النهرين) خدايان خير و شرّ از غول زني نخستين به نام «تيامت»[17] و به روايتي «آنو»[18] خداي بزرگ سومري پديد آمده‌اند. در درّة سِند و اساطير هند، از خدايي نخستين به نام «پراپتي»، خدايان خير (دَئِوَه‌ها) و شرّ (اسوره‌ها) آفريده شده اند. در ايران دو گروه خدايان خير (اهورا و دَئِوَه‌ها) در هزارة اول پيش از ميلاد به دو گروه خدايان خير (اهورامزدا) و خداي شرّ (ديو و اهريمن) تبديل شده اند که در ادبيات زردشتي هر دو از غول خدايي به نام زروان پديد آمده اند. در اساطير يونان هم غول خداي «کرونوس»[19] دو گروه خدايان خير تيتانها[20] و مظاهر شرّ سيکلوپها[21] را مي‌آفريند. سوابق به وام رفتنِ اين اسطوره از آسياي غربي به يونان قابل شناسايي است. در روايات عهد عتيق نيز دو مظهر خير وشرّ، هابيل و قابيل، از آدم زاده مي‌شوند. اسطورة آفريدگاري اين غول خدايان با اسطورة قرباني شدن نخستين آفريده پيوند مي‌خورد ( بهار، 1381: 396-398).

در خصوص چگونگي آفرينش اين غول خدايان بايد گفت که اينان مي‌آفرينند و خويش را بر سرِ اين آفرينش قرباني مي‌کنند تا از تباهي آنها خدايان خير و شرّ آفريده شوند. پس غول خدايان همان انسان يا موجود نخستين بوده اند که در اساطير ايران، يونان و هند به تبعيّت از اساطير بين النهرين انعکاس يافته اند (بهار، 1381: 397). در داستانهاي اساطيري ما رو ساختهايي چون نخستين آفريده (کيومرث)، نخستين موجود (گاو) و نخستين پادشاه (جمشيد) متأثر از همين اسطوره است. از سي و هشت قصة با پي‌رفت جدال عملي خير و شرّ، پنج قصة کيومرث و اهريمن، گاو برمايه و ضحاک، جمشيد و ضحّاک، اغريرث و افراسياب و سياوش و افراسياب، رو ساخت اساطيري قرباني شدن نخستين آفريده هستند. موضوع قرباني شدن در اين قصه‌ها در رمزگاني هرمنوتيک (نمادين)،  پيش زمينة آفرينش مجدّد است. از سوي ديگر، بر طبق اساطير کهن، قرباني شدن يا کشته شدن غول خداي نخستين، کاري اهريمني نبوده است چنانکه در آبان يشت مي‌بينيم که هوشنگ، جمشيد، ضحّاک، فريدون، نريمان، افراسياب، کاووس، کيخسرو و ديگران براي اردويسورناهيد صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسپند قرباني مي‌کنند (پور داوود، ج1، 1377، 420-392) اما چون قرباني کردن از سوي عناصري اهريمني چون ضحاک و افراسياب نيز صورت گرفته بويژه تحت تأثير انديشة بعد از زردشت، کار ايشان گونه‌اي جدال خير و شرّ ايجاد کرده است(بهار،1385: 208) . در يک جابه جايي اساطير مي‌توان مرگ قابيلِ آدم (نظيرة کيومرث) را نيز تجلي قرباني شدن نخستين آفريده در عهد عتيق دانست (سرکاراتي، 1378: 217-220) چنانکه قتل ايرج در شاهنامه هم متأثر از همين اسطوره است.

به هر حال پيشينة تاريخي دست کم سه هزار سالة اسطورة جدال خير و شرّ، از اين پي‌رفت کهن الگويي ساخته است که در اعصار گوناگون در ناخودآگاه جمعي بشر به شکل داستانها و قصه‌هايي ريشه‌دار تجلي يافته است و همچنان ما را از آبشخور فرهنگي خود سيراب مي‌کند.

3. درونماية شاهنامه: کهن الگوي روايت

در واقع کهن الگو[22] اصطلاحي يونگي است براي محتويات ناخودآگاه جمعي[23]؛ يعني افکاري غريزي يا ميلي که به سازماندهي تجربيات -بنابر الگوهاي از پيش تعيين شدة فطري- در انسان وجود دارد (شميسا، 1383: 29). اين تصاوير نخستين در طول روزگاران به اشکال گوناگون بروز کرده است؛ از جمله در قالب اسطوره و داستان؛ چنانکه يونگ اسطوره‌ها و افسانه‌هاي پريان را تجلّي کهن الگوها مي‌داند (يونگ،1368: 15). از سوي ديگر آنگونه که از نمودار شمارة يک بر مي‌آيد، جدال عملي خير و شرّ به صورت يک روح کلّي بر سراسر شاهنامه سايه افکنده است. اين رمزگشايي را مي‌توان در تقابل واجهاي نرم و خشن در ايجاد موسيقي کلام، چگونگي گزينش موسيقي واجي در نامهاي اشخاص و بسامد کاربرد آراية تضاد و تقابل به نسبت ديگر آرايه‌ها در شاهنامه مؤيدگستردگي درونماية «جدال خير و شرّ» بر کليت و اجزاي اين اثر سترگ حماسي دانست (جعفري، 1379: 70- 74).

«از لحاظ ريخت شناسي، مي‌توان قصّه را اصطلاحاً آن بسط و تطوّري دانست که از شرارت يا کمبود و نياز شروع مي‌شود و با گذشت از خويشکاريهاي ميانجي به ازدواج يا به خويشکاريهاي ديگري که به عنوان سرانجام و خاتمة قصه به کار گرفته شده مي‌انجامد» (پراپ، 1368: 183). اگر اين تعريف پراپ از قصه را اين گونه خلاصه کنيم که قصه بسط و تطوّري است که از شرارت شروع مي‌شود، خويشکاريهاي ميانجي را پشت سر مي‌گذارد و به خويشکاري پاياني مي‌انجامد، در واقع به الگوي کهن رِوايت رسيده‌ايم؛ يعني آرامش، گره افکني، تعليق و گره گشايي. بارت همين الگو را اينگونه بيان مي‌کند که داستان تعادلي آغازين است که پس از به هم خوردن [و ايجاد جدال و تعليق] در نهايت به تعادل دوباره مي‌رسد؛ اما تعادل پاياني با تعادل آغازين تفاوت دارد (مکاريک، 1384: ذيل ساختارگرايي). تودوروف نيز همين تعريف بارت را براي داستان آورده است (سلدِن ـ ويدوسون،1384: 145- 146). طرح آنچه پراپ قصه ناميده و بارت و تودوروف در تعريف داستان آورده‌اند، در واقع الگوي پي‌رفت جدال خير وشرّ است. تعادل اوليه کارکرد 1، بر هم خوردن تعادل کارکرد 2و 3 و 4 و تعادل دوباره کارکرد 5 است و موفقيت اولية عامل شرارت همان خويشکاريهاي ميانجي پراپ شمرده مي‌شود.

چه پي‌رفت جدال خير و شرّ را متأثر از اسطورة جدال خير و شرّ در ناخودآگاه جمعي بشر بدانيم، چه آن را به اسطورة قرباني شدن نخستين آفريده پيوند دهيم و يا آن را متأثر از اسطورة گناه نخستين به عنوان يکي از آغازين واقعه‌هاي روايي بشر به شمارآوريم، اين پي‌رفت با توجه به الگو قرار گرفتن براي ديگر روايات داستاني -طبق تعريف پراپ، تودوروف و بارت- در واقع کهن الگوي روايت در زندگي بشر به شمار مي‌آيد. اين کهن الگو در ژرف ساخت به صورت جدال خير و شرّ و در روساخت در قالب قصه‌هاي جدال نيک و بد و با توسُّع و اندکي مسامحه در قالب کلية داستانهاي روايي بشر بروز مي‌کند.

نتيجه

اگر نقد ساختاري را در عصر حاضر مطمئن ترين و عملي ترين نوع نقد ادبي به شمار آوريم، بناچار مجبور به تفحّص در آثار و شيوة کارکرد مهمترين ساختارگرايان در نقد و تحليل ادبي خواهيم بود. اين نوع نقد در ادبيات داستاني پيشرفت و کارآيي بسزايي داشته است، لکن طبيعي مي‌نمايد که هر نوع داستان را بايد مطابق با ماهيت، اسلوب و نوع ادبي خاص آن در نظر آوريم. از اين ديدگاه بهتر است تحليل ساختاري قصه‌هاي حماسي و اساطيري مطابق شيوة کساني چون پراپ، استراوس و بارت انجام شود؛ يعني به کار گرفتن تحليل همْ زماني (تشکيل پي‌رفت) و درزماني، يعني بررسي سوابق و پيشينه‌هاي علمي، فرهنگي و اساطيري آن پي‌رفت. با به کارگيري اين شيوه در شاهنامه،  پي‌رفت جدال خير و شرّ به عنوان درونماية شاهنامة فردوسي -به جهتِ جريان يافتن در قالب قصه‌ها و داستانهاي بسيار و بلکه به دليل نقش ژرف ساختي براي کلية آثار روايي بشري- اسطوره‌اي جهاني به شمار مي‌آيد که مي‌توان از آن به کهن الگوي روايت در ادبيات داستاني ياد کرد.

 

 

 

 

 

 


نمودار شماره 1. فراواني حضور پي‌رفتها در شاهنامة فردوسي

يادداشتها

1. واژة "Sequence" در لغت به معني توالي و در اصطلاح قطعه‌اي از آواز است که با رعايت توالي و ترکيب، بعد از قطعه‌اي ديگر واقع مي‌شود (Guddon، 1982: Under Sequence). پي‌رفت در ادبيات آن گونه که بارت مي‌گويد، تداوم منطقي کارکردهاي داستان است که با هم مناسبتي دروني و محکم دارند (احمدي، 1370: 232) و چنان که برمون (H.Bremomd) مي‌گويد واحد پاية روايت است که با تلفيق آنها داستان ساخته مي‌شود (اسکولز، 1379: 140). يک پي‌رفت مي‌تواند همچون يک الگو، داستانهاي بسياري را زير مجموعه خود قرار دهد.

2. کارکرد (به گفته پراپ، خويشکاري، به گفتة گرماس کنش، به گفتة بارت، نقش ويژه و به گفتة کريستف بالايي، نقش)، هر يک از کنشهاي روايي يک پي‌رفت است که در قالب يک جمله يا عبارت ذکر مي‌شود. تعداد کارکردهاي هر پي‌رفت معمولاً بين دو تا پنج مورد است.

3. مقصود از توالي زماني، همان ارگانيسمي است که از آن به قصّه ـ و برخي به‌نادرست به داستان ـ ياد کرده‌اند (جعفري،1380: 71). مورگان فاستر مي‌گويد، «[قصه] نقل وقايع است بترتيب توالي زمان، مثل ناهار بعد از چاشت و سه شنبه پس از دوشنبه و تباهي پس از مرگ» (مورگان فاستر، 1352: 36). همين ارگانيسم به ما اين امکان را مي‌دهد که براي داستان کارکردهايي قايل شويم که به‌ترتيب توالي زماني، اعمال داستاني را از آغاز تا پايان همراهي کنند.

4. قايل شدن به تضادّ دو بني به عنوان درونماية شاهنامة فردوسي به اين معني نيست که فردوسي خود معتقد به تضادّ دو بني يا ثنويت يا آفرينش دو بني بوده است؛ چه، اوّلاً مقصود از تضاد دو بني در اين موضع، جدالِ خير و شرّ است نه لزوماً آفرينش دو بني و ثانياً طبيعي است که ناظم يا نگارندگان اساطير و قصه‌هاي اساطيري ـ که داراي ريشه‌هايي چندين هزار ساله و جهاني هستند ـ نقشي در القاي ديدگاه شخصي بر درونماية قصه‌ها نداشته باشند، ضمن آنكه درونمايه‌هاي اساطيري نيز ضرورتاً بيانگر ديدگاههاي شخصي ايشان محسوب نمي‌شوند.

5. اسطورة سومي را نيز مي‌توان در پيشينة پي‌رفت جدال خير و شر بويژه در قصّه‌هايي چون قصة جمشيد و ضحّاک مؤثر دانست و آن اسطورة گناه نخستين است با اين توضيح که عامل شرارتِ هجوم برنده بر جمشيد، مطابق اسطورة گناه نخستين، گناهِ عصيان و غرور اوست که به عنوان عنصري اهريمني او را به تباهي مي‌کشاند. لکن گناه نخستين به‌طور مستقيم، اسطورة مؤثر در پي‌رفت عصيان و زوال (با 16/3% حضور در  قصه‌هاي شاهنامه) است که از نظر کارکردهاي اوليه با جدال خير و شر متفاوت است.

                    

 

كتابنامه

1. احمدي، بابک؛ ساختار و تأويل متن؛ جلد1، تهران: نشر مرکز، اول، 1370.

2ــــــــــــــ ؛ ساختار و هرمنوتيک؛ تهران: انتشارات گام نو، چ دوم،1381.

3. اسکولز، رابرت؛ در آمدي بر ساختارگرايي در ادبيات؛ ترجمه فرزانه طاهري؛ تهران: انتشارات آگاه، اول، 1379.

4. اسماعيل پور، ابوالقاسم؛ اسطورة آفرينش در آيين ماني؛ تهران: انتشارات فکر روز، اوّل، 1375.

5. بالايي، کريستف و کويي پرس، ميشل؛ سرچشمه‌هاي داستان کوتاه فارسي؛ ترجمه احمد کريمي حکّاک؛ تهران: انتشارات معين، اوّل، 1378.

6. بهار، مهرداد؛ پژوهشي در اساطير ايران؛ تهران: انتشارات آگاه، چهارم، 1381.

7. ـــــــــــ؛ جستاری در فرهنگ ايران؛ تهران: نشر اسطوره، اول، 1385.

8. پراپ، ولاديمير؛ ريخت‌شناسي قصه‌هاي پريان؛ ترجمه فريدون بدره‌اي؛ تهران: انتشارات توس، اول، 1368.

9. پورداوود، ابراهيم؛ يشتها؛ جلد1، تهران: انتشارات اساطير، اوّل، 1377.

10. پورنامداريان، تقي؛ ديدار با سيمرغ؛ تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، اوّل، 1374.

11. جعفري، اسدالله؛ قصه يا داستان؟؛ نشريه عصر پنجشنبه؛ شمارة 31-32، 1380.

12. ــــــــــــــ؛ نگاهي به همگوني ساختار و معنا در داستان سياوش؛ فصلنامه فرهنگ و ادب،  شمارة 17 و 18، 1379.

13. حسيني، صالح؛ واژه نامة ادبي، تهران: انتشارات نيلوفر، دوم، 1375.

14. دادگي، فرنبغ؛ بند هشن؛ گزارش مهرداد بهار؛ تهران: انتشارات توس، دوم، 1380.

15. روتوِن، ک.ک؛ اسطوره؛ ترجمه ابوالقاسم اسماعيل پور؛ تهران: نشر مرکز، دوم، 1381.

16. زرين کوب، عبدالحسين؛ ارسطو و فن شعر؛ تهران: انتشارات امير کبير، چهارم، 1382.

17. سرکاراتي، بهمن؛ بنيان اساطيري حماسة ملي ايران؛ شاهنامه‌شناسي؛ جلد 1، تهران: انتشارات بنياد شاهنامه‌شناسي، اوّل، 1357.

18. ـــــــــــــــ؛ سايه‌هاي شکار شده؛ تهران، نشر قطره، اول، 1378.

19. سِِلدِن، رامان و ويدوسون، پيتر؛ راهنماي نظرية ادبي معاصر؛ ترجمه عباس مُخبر، تهران: نشر طرح نو، سوم، 1384.

20. شميسا، سيروس؛ انواع ادبی؛ تهران: انتشارات دانشگاه پيام نور، سوم، 1383.

21. فردوسي، ابوالقاسم؛ شاهنامه فردوسي (براساس چاپ مسکو)؛ 4 مجلّد، به‌کوشش سعيد حميديان؛ تهران: دفتر نشر داد، دوم، 1374.

22. کوپ، لارنس؛ اسطوره؛ ترجمه محمد دهقانی؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، اول، 1384.

23. کولي، ميسن؛ رولان بارت؛ ترجمة خشايار ديهيمي؛ تهران: نشر ماهي، دوم، 1382.

24. مسکوب، شاهرخ؛ سوگ سياوش؛ تهران: انتشارات خوارزمي، پنجم، 1357.

25. مکاريک، ايرناريما؛ دانشنامه نظريه‌هاي ادبي معاصر؛ ترجمه مهران مهاجر و محمد نبوي؛ تهران: انتشارات آگه، اوّل، 1384.

26. مورگان فاستر؛ ادوارد،جنبه‌هاي رُمان؛ ترجمه ابراهيم يونسي؛ تهران: انتشارات امير کبير، اول، 1352.

27. نيوا، ژرژ؛ نظر اجمالي به فرماليسم روس؛ ترجمة رضا سيدحسيني؛ مجلة ارغنون، شمارة 4،1373، صص 25-17.

28. يونگ،کارل گوستاو؛ چهارصورت مثالي؛ ترجمه پروين فرامرزي؛ تهران: نشرآستان قدس، اوّل، 1368.

 

29. Guddon. J. A. Literary Terms, United States of America, Published by Penguin book, 1982.



[1]. Vladimir Propp

[2]. Roland Barthes

[3]. Sequences

[4]. T.Todorov

[5]. Formalism

[6]. Structuralism

[7]. Ferdinand de Saussure

[8]. Claud.L.Straus

[9]. J. Jouce

[10]. Proairetic Code

[11]. Hermenutic Code

[12]. Cultural Code

[13]. Connotative Code

[14]. Symbolic Code

[15]. Tipic

[16]. Christophe Balay

[17]. Tiamat

[18]. Anu

[19]. Cronus

[20]. Titans

[21]. Cylopes

[22]. Archetype

[23]. Collective Unconscious

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 18:26  توسط   |