X
تبلیغات
یونگ (مکتب زوریخ) - يونگ، روان‌شناسي و كيميا‌گري / قسمت سوم

يونگ، روان‌شناسي و كيميا‌گري / قسمت سوم





نوشته : آزاده مدنی

یونگ در بررسي‌هاي خود در باب كيمياگري به بحث‌هايي ازجمله رؤياهاي نخستين ، وجه نمادين ماندالا ، مفاهيم اساسي و بنياني كيمياگري، طبيعت رواني كيمياگري، مواد اوليه كيمياگري ، همانندي سنگ با مسيح و نمادگرايي در كيمياگري پرداخت. آنيما يا روان‌انگاره‌ي تفكر خود را در وجود خواهر فلسفي كيمياگر يافت و انگاره‌ي ناخودآگاه جمعي خود را در لغزندگي جيوه يا روح مركوريوس مشاهده كرد و ديوهاي وحشت‌انگيزي كه كيمياگران در قرع و ابنيق‌هاي خود گزارش كرده بودند را، صور مثالي‌اي دانست كه روح و روان كيمياگران را بازنمود مي‌كرد. اما آخرين دستورالعمل كيمياگري كه يونگ با دقت آن را پردازش كرد، ازدواج شيميايي است كه هم‌زمان با فوت همسرش در سال 1955 و در سن 80 سالگي به مطالعه آن مشغول شد. او بر اساس يك متن قديمي كيمياگري به نام باغ گل سرخ فلاسفه اين فرايند را در ده مرحله روان‌شناختي توصيف كرد :

1- چشمه جيوه: مواد در اين چشمه نماينده‌ي چهار كنش يونگ و تماميت خود به عنوان پنجمين عنصر است و معادلي زيرزميني و مخفي نيز براي تثليث مسيحيت به شمار مي‌رود.

2- شاه و ملكه : شاه و ملكه از نظر يونگ شكل‌هايي از ناخودآگاه كيمياگر و دستيار مؤنث او يعني آنيماست. و به تعبيري نيز ملاقات اوليه تحليل‌گر و بيمار مي‌باشد. 

3- حقيقت عريان : در اين مرحله غرايز حيواني و خودآگاه ابتدايي او تمام مي‌شوند و هيچ توهم يا تخيلي، آنها را سركوب نمي‌كند.

4- فرورفتن در روان : در اين مرحله شاه وملكه يا به تعبير يونگ، روح و تن با فرورفتن در ناخودآگاهي به يكديگر مي‌پيوندند.

5- آميزش : در اين مرحله آب يا به تعبيري ناخودآگاهي شاه و ملكه يا روح و تن را دربرمي‌گيرد، چنان‌كه آنان به آغاز يا آشوب عنان گسيختگي بازمي‌گردند. به تعبيري نطفة سنگ فلسفي در اين مرحله بسته مي‌شود.

6- مرگ و گنديدگي : در اين حالت كه نيگردو يا سياهي نام دارد، شاه و ملكه (روح و تن) مي‌ميرند و به موجودي ديگر تبديل مي‌شوند كه دوجنسي است. يعني به تعبير يونگ زندگي رواني مضمحل‌شده و آميختگي هويت در ناخودآگاه صورت مي‌گيرد. در واقع خود با روان‌انگاره متحد‌شده و شخصيت تازه‌اي را بوجود مي‌آورد كه مركب از هر دو بوده كه همان خودآگاه يا اتحاد تضادهاست.

7- عروج : روح از تن با رنج بسيار خارج مي‌شود. روح بدن را به سوي آسمان ترك‌كرده تا بعدها بتواند به عنوان يك منجي يا نيروي شفادهنده به آن بازگردد، چيزي كه در عروج و ظهور دوباره مسيح متجلي مي‌شود. اين مرحله به تعبير يونگ اضمحلال خودآگاهي است و روان‌شناس بايد بتواند روح و تن را در تجديد حيات ياري كند.

8- تطهير : نور الهي سياهي را مي‌شويد و خبر از تولد روحاني مي‌دهد. درواقع ناخودآگاه، خودآگاه مي‌شود و بيمار درمي‌يابد كه به هدف رسيده است.

9- بازگشت روح : روح دوباره به بدن دوجنسي بازمي‌گردد كه درواقع در اين مرحله بيمار شروع به ادغام تضادها در روان خويش مي‌كند.

10- تولد دوباره يا رِبيس : موجود هرمافروديت (دوجنسي) جديد متولد مي‌شود و تماميت خود و وحدت نور و تاريكي متحقق مي‌گردد.

كيمياگري با بحث‌هايي مانند اتحاد دو جنس و اتحاد جان و جسم و .. قبل از فيزيك مدرن از مرز ميان روح و جسم يا روان و ماده يا ذهنيت و عينيت گذر كرد و اتحادي را ايجاد كرد كه كيمياگران آن را عالم واحد ناميدند. چنان كه در فيزيك مدرن نيز كنش اجزاء ماده، كنشي ناشي از جمع مفاهيم ضد و نقيض بود. به‌طور مثال اوپنهايمر در كتاب علوم و استنباط عمومي خود مي‌گويد: 

«اگر مثلاً از ما بپرسند كه آيا موضع الكترون به يك حال باقي مي‌ماند، بايد بگوييم، نه. اگر از ما بپرسند كه آيا الكترون موضع خود را با گذشت زمان تغيير مي‌دهد، باييد بگوييم، نه. اگر از ما بپرسند كه آيا الكترون در حال سكون است، ما بايد بگوييم، نه. اگر از ما بپرسند آيا الكترون در حال حركت است، بايد بگوييم، نه.»



+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 15:22  توسط   |